با اين مقدّمه بوده است .
حال مىگوئيم : مراد از مولى در حديث ولايت همان أولى در مقدّمهء اين خطبه در استفهام رسول الله است . و به عبارت ديگر أ لست أولى بكم من أنفسكم و فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه يك معنى دارد ، و گرنه جملهء أوّل از دوم جدا ، و بدون ربط و محتوى ، و از درجهء بلاغت ساقط مىشد .
و شاهد بر اين مطلب آنكه بسيارى از أعلام كه روايت را بيان كردهاند - همانطور كه در مطاوى گفتار در ضمن دروس سابق ديديم - به اين عبارت بيان كردهاند كه : بعد از استفهام و تقرير ، رسول خدا فرمود : ألا فمن كنت أولى به فعلىّ مولاه . و اين جمله به صراحت ، پيوند دو جملهء استفهاميّه و إخباريّهء رسول الله را مىرساند .
حافظ أبو الفرج يحيى بن سعيد ثقفى إصفهانى در كتاب « مرج البحرين » بعد از نقل مقدّمات خطبهء غدير ، مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله دست على را گرفت و گفت : من كنت وليّه و أولى به من نفسه فعلىّ وليّه : « هر كس كه من ولىّ او هستم و از خود او به نفس او ولايتم بيشتر است ، پس علىّ بن أبي طالب ولىّ اوست » .
و سبط ابن جوزى بعد از آنكه معناى أولى را در حديث غدير ترجيح مىدهد ، مىگويد : مراد از مولى در حديث ، اطاعت مخصوص و أولى است ، و معناى آن اين مىشود كه : من كنت أولى به من نفسه فعلىّ أولى به « 1 » .
و ابن طلحهء شافعى مىگويد : جماعتى برآنند كه مراد از حديث ، أولويّت است « 2 » .
و از آنچه گفته شد به دست مىآيد عدم صحّت آنچه بعضى از عامّه گفتهاند كه : دلالت تقديم أ لست أولى بكم بر من كنت مولاه بر ولايت تامّه و إمامت وقتى تمام است كه در دنبال حديث ، دعاى رسول الله : اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه نباشد ، زيرا كه معناى اين فقره آنست كه : « بار پروردگارا دوست بدار كسى
هامش
( 1 ) - « تذكرة الخواصّ » ص 20 .
( 2 ) - « مطالب السّؤول » ص 16 .