تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
و از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه عدل و قرينه قرار دادن جملهء و عاد من عاداه ( دشمن بدار كسى را كه با على دشمنى كند ) براى جملهء : وال من والاه نيز دليل بر معناى محبّت و نصرت از كلمهء وال من والاه نمىباشد ، زيرا طبعا از لوازم عدم ولايت و دورى ، پيدايش خصومت و دشمنى است . و از همهء اينها گذشته جملات من كنت مولاه فعلىّ مولاه و اللّهمّ وال من والاه هر يك مستقلّ و داراى معناى خاصّى است ، و بر فرض كه مراد از وال من والاه محبّت و نصرت باشد ، ظهور جملهء من كنت مولاه فعلىّ مولاه بر ولايت كلّيّه و إمامت خصوصا با تفريع بر جملهء أ لست أولى بكم من أنفسكم به جاى خود ثابت ، و حجّيّت ظهورات در محاورات و كلمات جاى تشكيك نيست . شاهد و دليل سوّم ، جملات و عباراتى است كه در خطبه آمده ، و هر يك از آنها به تنهائى دلالت دارند بر اينكه مراد از كلمهء مولى ، إمامت است ، و على هذا هر يك از اينها قرينه براى معناى منظور مىباشند : از جمله رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را دعوت به پيروى از كتاب و عترت مىكند ، و آن دو را دو ثقل ، يعنى چيز گرانقدر و پر ارزش مىخواند ، و عدم انفكاك آنها را از هم تا روز قيامت بيان مىكند و مىفرمايد : فلا تقدّموهما فتهلكوا ! و لا تقصروا عنهما فتهلكوا ! « شما از كتاب و عترت جلو نيفتيد كه هلاك مىشويد ! و كوتاهى نيز از آنها نكنيد كه هلاك مىشويد » ! در جلو افتادن و سبقت گرفتن ، و همچنين در كوتاهى كردن و كند آمدن ، مگر معنائى جز در موارد اطاعت و لزوم پيروى همانند كتاب خدا معنائى متصوّر است ؟ و لزوم طاعت از آثار امامت است . و از جمله آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از آنكه از مردم إقرار و اعتراف بر توحيد خداوند و رسالت خود گرفت ، بدون فاصله ولايت أمير المؤمنين عليه السّلام را بر آن دو مترتّب ساخت . و معلوم است كه اقتران ولايت ، با رسالت رسول ، و توحيد حضرت ربوبى ، غير از زعامت و إمامت نمىتواند چيز ديگرى بوده باشد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : يا أيّها النّاس ! بم تشهدون ؟ ! قالوا : نشهد أن لا إله إلّا الله ! قال : ثمّ مه ؟ ! قالوا : و أنّ محمّدا عبده و رسوله ! قال : فمن وليّكم ؟ ! قالوا : الله و رسوله