گفتند : چه كنيم ؟ ! گفت : هر يك را كاردى و ترنجى به دست مىدهم ، چون آيد ، هر يك پارهء ترنج ببريد و به او بدهيد ! گفتند : چنين كنيم . چون او از در خانه درآمد و چشم ايشان بر جمال او افتاد ، خواستند كه ترنج ببرند ، دستها ببريدند از دهش و حيرت . چون او برفت ، گفتند : حاش للّه ما هذا بشر إن هذا إلّا ملك كريم .
گفت : ديديد ! اين آنست كه شما زبان ملامت بر من دراز كرديد ، به سبب اين ، فذلكنّ الّذى لمتنّنى فيه .
رسول صلى الله عليه و آله هم إشارت كرد گفت : اين مرد آنست كه اگر وقتى در حقّ او سخنى گفتم ، شما را خوش نيامد زبان ملامت دراز كرديد ، امروز بنگريد تا خداى تعالى در حقّ او چه گفت ؟ او را چه پايه نهاد ؟ و چه منزلت داد ؟ آنگه گفت : أ لست أولى بكم من أنفسكم ؟ ! نه من به شما از شما اولاترم ؟ ! قالوا : بلى . تقرير كرد ، تا إقرار دادند . چون همه إقرار دادند ، بىفصلى و تراخى گفت : من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه ، اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله . هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست ، بار خدايا هر كه او را دوست دارد دوستش دار ! و هر كه او را دشمن دارد تو او را دشمن دار ! و هر كه ناصر او باشد ناصرش باش ، و هر كه خاذل او باشد مخذولش دار ! آنگه گفت : اللّهمّ هل بلّغت ؟ ! بار خدايا برسانيدم ؟ آنگه أصحاب را گفت : شنيديد كه آنچه خدا گفت برسانيدم ؟ ! گفتند : بلى ! گفت : اللّهمّ اشهد عليهم بار خدايا گواه باش بر ايشان ! » تا آخر داستان « 1 » .
ملّاى رومى در اين باره گويد :
زين سبب پيغمبر با اجتهاد * نام خود و آن على مولا نهاد
گفت : هر كس را منم مولا و دوست * ابن عمّ من على ، مولاى اوست
كيست مولا ، آن كه آزادت كند * بند رقّيّت ز پايت بركند
چون به آزادى نبوّت هادى است * مؤمنان راز انبيا آزادى است
اى گروه مؤمنان شادى كنيد * همچو سرو و سوسن آزادى كنيد
« 2 »
هامش
( 1 ) - « تفسير روح الجنان و روح الجنان » ، مشهور به تفسير ابو الفتوح رازى طبع مظفّرى ج 2 ص 192 .
( 2 ) - « مثنوى » طبع ميرخانى ، ج 6 ، ص 641 ، س 23 .