نمودهاند ، إنكار كند با آنكه مىدانيم مولى به معناى ولىّ أمر ، دربارهء ولىّ زن ، و ولىّ يتيم ، و ولىّ بنده ، و ولاية سلطان ، و ولىّ عهد ، و نظاير اينها در لغت و محاورات استعمال فراوان دارد .
علّامهء أمينى با اصرارى هر چه تمامتر در مقام دفع شبهات رازى برآمده ، و درصدد است كه معناى حقيقى و اصلى كلمهء مولى را به أولى به شىء برگرداند . او مىگويد : بسيار جاى شگفت است از رازى كه براى او پنهان مانده است كه در حالات مختلفه مشتقّات ، از جهت لزوم و تعديه ، به حسب صيغههاى متفاوت آنها ، متّحد بودن معنى يا ترادف بين ألفاظ ، در جوهريّات و حقايق معانى واقع مىشود نه در عوارض حادث از أنحاء تركيب و صرف ألفاظ و صيغههاى مختلف آنها . پس اختلاف حاصل در بين كلمهء مولى و كلمهء أولى به اينكه دومى بايد مصاحب با باء استعمال شود و بگوئيم : أولى به ، و أوّلى بدون باء و بگوئيم : مولى ، راجع به صيغهء أفعل است از اين مادّه ، همچنان كه مصاحبت با من از مقتضيات همان صيغه است و مىگوئيم : أولى به من فلان . و بنابراين مفاد و معناى فلان أولى بفلان با فلان مولى فلان واحد است . زيرا در هر دو حال مراد أولويّت او از غير اوست .
همچنان كه صيغهء أفعل اضافه به تثنيه و جمع ، و يا ضمير آنها بدون ادات مىشود و مىگوئيم : زيد أفضل الرّجلين و أفضلهما ، و أفضل القوم و أفضلهم . و اما اگر بعد از آن مفرد باشد نمىتوانيم إضافه كنيم ، نمىتوانيم بگوئيم : زيد أفضل عمرو ، و بايد با ادات بياوريم و بگوئيم : أفضل من عمرو .
و هيچ عاقلى شكّ ندارد كه : معنى و مفاد ، در جميع اين صيغههاى مختلف ، واحد است ، و همچنين در بقيّهء صيغههاى أفعل همانند أعلم و أشجع و أحسن و أسمح و أجمل و نظائرها .
و براى تأييد كلام خود از گفتار تفتازانى در « شرح مقاصد » ، و قوشجى در « شرح تجريد » دليل آورده است كه آنها آمدن مولى را در حديث به معناى أولى إنكار نكردهاند ، و همچنين مير سيّد شريف جرجانى در « شرح مقاصد » گفتار آن دو را قبول كرده ، و زياده بر آنها مناقشهء قاضى عضد را به اينكه مفعل را به معناى أفعل كسى ذكر نكرده است ، ردّ كرده است ، با اين پاسخ كه : مولى به معناى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 267
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٦٧