يكى از معانى مولى ، أولى است . و براى اثبات مدّعاى خود به گفتار ائمّهء لغت در تفسير آيه هى مولاكم استدلال نموده است ، كه آنان گفتهاند : معناى مولى ، أولى است . و چون ثابت شد كه لفظ مولى مىتواند متحمّل معناى أولى باشد ، واجب است كه در حديث من كنت مولاه حمل بر آن كنيم . زيرا بعضى از معانى ديگر يا ثبوت آن دربارهء على واضح است همچون ابن عمّ و ناصر ، و يا انتفائش واضح است همچون معتق و معتق ، و در صورت اوّل إرادهء آن موجب بيهودگى و لغويّت است ، و در صورت دوم موجب كذب و خلاف واقع . انتهى كلام سيّد مرتضى .
سپس گويد : و چون ما با دليل اثبات كرديم كه گفتار اين جماعت از أهل لغت در اينجا ، معنى و مرادى است كه ذكر شده است ، نه تفسير و معناى حقيقى آن ، در اين صورت استدلال به آيه هى مولاكم براى اثبات مذهب سيّد مرتضى ساقط مىشود .
و در آيه وجه ديگرى نيز متصوّر مىشود ، و آن اينست كه بگوييم : معناى هى مولاكم ، لا ناصر لكم است . چون كسى كه آتش مولاى او باشد بنابراين مولى ندارد ، همچنان كه گفته مىشود ، ناصره الخذلان و معينه البكاء ( ناصر او عدم موفقيّت است ، و يار و معين او گريه است ) يعنى ناصر و معينى ندارد .
و آنچه موجب تأييد و تقويت اين وجه است ، گفتار خداست كه مىفرمايد :
وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ
« 1 » . « و بدرستى كه كافران مولى ندارند » . و نيز گفتار خداست كه مىفرمايد :
يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ
« 2 » و « 3 » . « به فرياد دوزخيان با آبى كه همانند فلزّ گداخته است ، رسيده مىشود » .
علّامهء أمينى - رحمة الله عليه - بعد از بيان و نقل بيشتر از قسمتهائى را كه ما از فخر رازى نقل كرديم ، گفتارى را از او از كتاب « نهاية العقول » نقل مىكند ، كه او گويد : تصرّف واضع لغت در ألفاظ و كلمات فقط در مفردات است نه در جمل تركيبيّه ، مثلا لفظ إنسان را براى معناى منظورى وضع كرد ، و
هامش
( 1 ) - آيه 11 : از سورهء 47 : محمّد صلّى الله عليه و آله .
( 2 ) - آيه 29 ، از سورهء 18 : كهف .
( 3 ) - « تفسير مفاتيح الغيب » مشهور به تفسير فخر رازى ، ج 8 ص 131 .