تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
و همين قدر براى استدلال إماميّه كافى است . و از استدلال سيّد مرتضى نيز بيشتر از اين به دست نمىآيد . او مىگويد : يكى از معانى مولى ، أولى است ، و چون بقيّهء معانى يا بيّن الثّبوت و يا بيّن الكذب است پس بايد معناى مراد و مقصود از اين حديث أولى باشد . و اين استدلال صحيح است . و أمّا علّامهء أمينى ، به جهت آنكه ما دليلى نداريم كه معناى موضوع له و حقيقى مولى ، أولى است ، بلكه دليل بر خلاف آن داريم . فلهذا براى إثبات عقيدهء إماميّه نيازى هم به اين تطويل و خطّ مشى نيست . ما از راه ساده و آسان از حديث غدير اثبات ولايت و إمامت مىكنيم ،

[ استدلال مصنّف در اينكه معناى حقيقى مولى ، محلّ ولايت و اسم مكان است ]

و از استشهادات فخر رازى به عدم آمدن بعضى از صيغ به جاى ديگرى نيز در فراغ خواهيم بود . و براى روشن شدن اين موضوع به دو مقدّمه نياز داريم :

مقدّمهء أوّل : اختلاف ألفاظ و صيغه‌هاى مختلف ، براى إفادهء معانى متفاوت است

، و گرنه وضع كلمات مختلفه و صيغه‌هاى متفاوته غلط و عبث بود ، و بر همين اصل بسيارى برآنند كه اصولا ألفاظ مترادفه در لغت نيامده است ، و آنچه به نظر مترادف مىرسد ، و يا أهل لغت در كتب خود به عنوان معناى مترادف ضبط كرده‌اند ، در حقيقت مترادف نيستند و براى يك معناى مشترك در جميع جهات وضع نشده‌اند ، بلكه در هر يك از آن معانى خصوصيّتى است كه به لحاظ آن خصوصيّت ، لفظ را براى آن وضع كرده‌اند ، گرچه هر دو لفظ و يا چند لفظ در انطباق با معانى مشتركهء بين آنها اشتراك داشته باشند . مثلا انسان و بشر كه مترادف به نظر مىآيند ، براى حقيقت معناى انسان وضع شده‌اند ، و ليكن بشر به ملاحظهء اينكه انسان داراى بشره و پوست است ، در مقابل ملك و جنّ كه بشره ندارند ، و انسان به ملاحظهء اينكه موجودى است داراى انس و يا داراى فراموشى ، اگر از أنس و يا نسى ( نسيان ) مشتقّ شده باشد . و به همين جهت در قرآن كريم أنبياء به مردم مىگويند : ما بشرى مانند شما هستيم ، يعنى داراى پوست و بشره هستيم .
قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
« 1 » . « رسولان به آن قومى كه بعد از
هامش
( 1 ) - آيه 11 ، از سوره 14 : إبراهيم .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 270 | السيد محمد حسين الطهراني