« اى حسرت أسفانگيز من ! اى كاش بودى و مىديدى كه در سرزمين قرّى كه در بيابان واسعى است ، چگونه زنان نزديك به من - و يا ضعفاء و عشاير و قبايل - با دشمنان قهّار و متجاوز دست به دست هم داده ، و يكديگر را در شوريدن به حريم ما يارى كردند » ، از جمله معانى هشتگانهء مولى را ولىّ و أولى به شىء شمرده است . و از عمر بن عبد الرّحمن فارسى قزوينى در « كشف الكشّاف » در بيت لبيد گويد : مولى المخافة يعنى أولى و أحرى بأن يكون فيه الخوف . و سبط ابن جوزى در « تذكره » ص 19 أولى را يكى از معانى ده گانهاى شمرده است كه به علماء عربيّت استناد داده شده است . و همانند سبط ابن جوزى ، ابن طلحهء شافعى است كه در كتاب « مطالب السّؤول » ص 16 أولى را در طليعهء معانى وارده در كتاب خود آورده است ، و از او شبلنجى در كتاب « نور الأبصار » ص 78 پيروى كرده و اين معنى را نسبت به علماء داده است ، و دو شارح معلّقات سبع : عبد الرّحيم بن عبد الكريم ، و رشيد نبى در بيت لبيد گفتهاند كه : مرا از ولىّ المخافة : الأولى بالمخافة است « 1 » .
بارى ، مرحوم أمينى پافشارى مىكند در اينكه أصل معناى لغوى مولى ، أولى است ، و حتّى در بقيّهء معانى بيست و ششگانهء مولى يكايك بحث مىكند و آنها را به أولى برمىگرداند . و فخر رازى و پيروانش نيز پافشارى دارند در اينكه معناى أصلى مولى ، أولى نيست و صيغهء مفعل به جاى أفعل تفضيل نيامده است ، و بنابراين از حديث من كنت مولاه فعلىّ مولاه همچنان كه سيّد مرتضى در « شافى » استدلال بر إمامت كرده است ، نمىتوان استفاده نمود .
به نظر حقير اين هر دو دانشمند در تضارب و تخاصمى كه با هم دارند دچار اشتباه شدهاند . أمّا فخر رازى ، به جهت آنكه با فرض آنكه معناى حقيقى مولى ، أولى نباشد ، و ليكن به اعتراف او در محلّ و موضع أولى استعمال مىشود .
هامش
كنايه از زنان است ، و يا به معناى ضعفاء كه يار و كمك اغنياء هستند ، و يا به معناى عشاير و قبايل . و ممكن است موالى روايت شده باشد كه به معناى بنى أعمام است . آنگاه گويد : مولى براى چند معنى استعمال مىشود : براى عبد ، و سيّد ، و پسر عمو ، و داماد ، و همسايه ، و هم سوگند ، و ولىّ ، و أولى به شىء » .
( 1 ) - مختصر و محصّل گفتار أمينى ( ره ) در « الغدير » ج 1 ص 351 تا ص 362 .