تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
حقيقة مولاكم محراكم و مقمنكم أى مكانكم الّذى يقال فيه هو أولى بكم كما قيل : هو مئنّة الكرم أى مكان لقول القائل : إنّه الكريم « 1 » . « و حقيقت مولاكم يعنى خليق و جدير به شماست يعنى محلّ شماست ، آن محلّى كه سزاوار است دربارهء آن گفته شود : آن أولى و أليق به شماست . همچنان كه گفته مىشود : او محلّ و مكان كرم است بجاى آنكه گفته شود : او كريم است » . بيضاوى نيز در تفسير خود عين همين عبارت زمخشرى و استشهاد به بيت لبيد را ذكر كرده است ، و روشن است كه : بيضاوى از زمخشرى اقتباس كرده است ، زيرا وفات زمخشرى در سنهء 538 و وفات بيضاوى در سنهء 791 بوده است . و هر دو نفر آنها احتمال اين را كه مراد از مولى در آيه شريفه ناصر بوده باشد داده‌اند ، ولى در اينجا هريك مثالى جداگانه مىزنند : زمخشرى گويد : و جايز است كه مراد هى ناصركم بوده باشد ، يعنى لا ناصر لكم غيرها ، و مراد نفى ناصر است بطور حتم . مثل آنكه مىگويند : أصيب فلان بكذا فاستنصر الجزع . « فلان كس به فلان مصيبت مبتلا شد ، و از جزع و فزع يارى طلبيد » ، يعنى يار و معينى غير از جزع نداشت . و از همين قبيل است گفتار خداوند تعالى :
وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ
« 2 » « جهنّميان اگر استغاثه كنند و فريادرس خواهند ، به فرياد آنها با آبى كه همانند فلزّ گداخته است ، خواهند رسيد » « 1 » . و بيضاوى گويد : يا اينكه معناى مولى ناصر باشد بر طريق گفتار عرب كه گويد : تحيّة بينهم ضرب وجيع يعنى « تحيّت و تهنيتى كه در بين آنها صورت گرفت كتك زدن دردناكى بود » « 4 » . و خازن در تفسير آيه هى مولاكم گويد : يعنى وليّكم . و گفته شده است : هى أولى بكم ، آتش به شما سزاوارتر است به جهت گناهانى كه در دنياى بجاى آورده‌ايد . و معنى اين مىشود كه : آتش همان چيزى است كه ولايت بر شما دارد ،
هامش
( 1 ) - « تفسير كشّاف » ، ج 2 ، ص 435 ، طبع أوّل در مطبعهء شرقيّه . محرى و محراة و همچنين مقمن و مقمنة و نيز ممأن و ممأنة به معناى مخلقة و مجدرة مىباشد اگر گفته شود : هو مقمن أو محرّى أو ممأن لكذا يعنى جدير و خليق بكذا . ( 2 ) - آيه 29 ، از سورهء 18 : كهف . ( 4 ) - « تفسير أنوار التّنزيل و أسرار التّأويل » بيضاوى ، طبع مكتبة الجمهوريّة المصرية ، ص 555 .