اين قصيده مجموعا هشتاد و هشت بيت است ، و در اين چند بيتى كه ما در اينجا ذكر كرديم ، وصف يك گاو وحشى زيبائى را در غايت حسن و لطافت مىكند كه بچّهء او را شكار كردهاند و او در فراق گوسالهاش از ترس آدميان متحيّر و سرگردان ، روزها و شبها به دنبال بچّهاش در بيابانها مىگردد ، و آنقدر ترس و وحشت او را گرفته است كه جهت خاصّى براى دهشت و ترس او نيست ، بلكه جلو و عقب او هر كدام به تنهائى مولاى مخافت است يعنى أولويّت به ترس دارند .
1 - آن گاو سپيد رنگ ، در اوّل شب همانند لؤلؤ دريائى كه در يك رشته كشيده و بند كرده شده ، و اينك رشته پاره شده و دانههاى لؤلؤ متفرّق و مشتّت به روى زمين ريختهاند ، در نقاط مختلف دشت ، درخشان است ، از اين طرف به آن طرف مىرود ، و در هر نقطه نور مىدهد و درخشش دارد .
2 - و همينطور است تا وقتى كه تاريكى بر طرف مىشود و خود را در سفيدى صبح طالع مىنگرد ، در اوّل روز مىآيد در حالى كه پاهاى خود را از خاكهاى مرطوب برداشته و در جستجوى بچّه است .
3 - از فقدان بچّهء خود پيوسته جزع و فزع مىكند ، و در آبهاى بالاآمدهء مكان صعائد هفت شبانه روز كامل تردّد مىكند و گردش دارد كه شايد طفل خود را پيدا كند .
4 - و آنقدر مىگردد تا مأيوس مىشود ، و پستانهاى پر از شير او كم شير مىگردد ، و اين كم شيرى به واسطهء سپرى شدن دوران شير دادن ، از رضاع و از شير باز گرفتن نيست ( بلكه به علّت أندوه از بچّه است ) .
5 - در اين حال صداى خفيف انسانى را إحساس مىكند بدون مشاهدهء انسانى ، بلكه از وراء حجاب و مانع ، و به وحشت و ترس مىافتد زيرا كه انسان مايهء دهشت اوست ، انسان است كه او را مىگيرد و صيد مىكند .
6 - و چنان مىترسد ، كه نمىداند و تشخيص نمىدهد كه كدام يك از دو شكاف و فاصلهء ميان دستها و پاهاى او سزاوارتر و أولى به ترس است ، جانب جلو و يا جانب عقب ( يعنى وحشت او به اندازهاى است كه جهت خطر و آمدن انسان را نمىفهمد ، بلكه خود را از جميع جوانب در خطر مىبيند ) » .
[ استشهاد به بيت لبيد ، از معلّقات سبع در تفسير كلمهء مولى ]
در شرح معلّقات در تفسير اين بيت آورده است كه : ثعلب گويد : مولى در