جهت سعه و قدرت تو منعى بود ، و نه از جهت گفتار و سخن تو كوتاهى و ضعفى بود ، و نه از جهت تحريض و إصرار به غشّ و خيانت و شكّ و تهمت متّهم بودى ! 7 - تو اى على قطب آسياى اسلام و محور گردش آن بودى نه ايشان ، و هيچگاه چرخ آسيا بدون قطب نمىگردد .
8 - نه در فضيلت و شرف هم رتبهء ايشان بودى ! و نه در أصالت خاندان و نسب شبيه آنان بودى » !
[ بزرگان از أهل ادبيّات عربى كه مولى را به معناى إمام و أولى گرفتهاند ]
بارى اينها همه شواهدى است كه معناى مولى ، إمام و پيشوا و حاكم بر مقدّرات مردم و صاحب اختيار امور دنيوى و اخروى آنان از جانب حضرت حقّ تعالى است . يعنى آن كه به مقام فناء فى الله رسيده و بين او و حضرت حقّ در سير مراتب تقرّب ، هيچ بعد و فاصلهاى نمانده است ، تمام حجابها و فاصلههاى ظلمانى و نورانى برداشته شده است ، و اينست حقيقت ولايت كه همان مقام عبوديّت حقّهء حقيقيّه و آخرين درجهء سير از كمالات بشر است .
و غير از أمير المؤمنين عليه السّلام و شعراى هم عصر رسول خدا و هم عصر با أئمّهء طاهرين - سلام الله عليهم اجمعين - كه تا به حال ياد كرديم بسيارى از بزرگان فضل و فضيلت و بلاغت و أدب و عربيّت هستند كه يا در زمان أئمّه عليه السّلام بوده و يا بعد از ايشان آمدهاند و دربارهء غدير و ولايت و فضايل و محاسن و مناقب أمير المؤمنين عليه السّلام - كه متّخذ از معناى مولى و مستفاد و مستنبط از أحاديثى است كه در آنها كلمهء ولايت و يا مولى به كار رفته - اشعارى سرودهاند كه در بين أهل عربيّت ، كلام و شعر ايشان مورد اتّفاق و إجماع است ، همانند دعبل خزاعى ، و أمير أبو فراس ، و حسين بن حجّاج ، و حمّانى كوفى ، و شريف علم الهدى سيّد مرتضى ، و شريف سيّد رضى ، و ابن رومى ، و صنوبرى ، و مفجّع ، و صاحب بن عبّاد ، و ناشى صغير ، و ابن علويّة ، و ابن حمّاد ، و ابن طباطبا ، و ابن عودى نيلى و جوهرى ، و زاهى ، و تنوخى ، و صولى نيلى ، و أبو العلا سروى ، و مهيار ، « 1 » و فنجكردى ، و أبو الفرج رازى . و ما از بعضى از همين بزرگان نيز أخيرا ياد كرديم ، و
هامش
( 1 ) - در كتاب « نقض » كه معروف است به « بعض مثالب النّواصب فى نقض بعض فضائح الرّوافض » تصنيف أبو رشيد عبد الجليل قزوينى رازى ، در ص 247 آورده است كه : مهيار بن مرزويه كاتب ، از فرزندان انوشيروان عادل است .