لفظ مولى استفاده مىشود أبيات عمرو بن عاصى است كه چون معاويه به او نامه مىنويسد و بر عليه أمير المؤمنين و حمايت از خودش او را از محلّ اقامهاش در فلسطين به سوى خود در شام دعوت مىكند ، او در جواب ، قصيدهاى مفصّل در مقام و منزلت و إمارت و إمامت أمير المؤمنين عليه السّلام مىگويد ، و آن را براى معاويه مىفرستد ، و مىخواهد بفهماند كه تو مرا براى يارى خودت با چنين شخصيّتى مواجه مىكنى ! و نتيجه و بهرهء من از اين دعوت بايد چيز بزرگ و با ارزشى باشد نه چيز كوچك و كماهمّيّت . و از جمله أبيات اين قصيده كه شاهد بر مقام ماست اين أبيات است :
و كم قد سمعنا من المصطفى * وصايا مخصّصة فى علىّ 1
و فى يوم خمّ رقى منبرا * و بلّغ و الصّحب لم ترحل 2
فأمنحه إمرة المؤمنين * من الله مستخلف المنحل 3
و فى كفّه كفّه معلنا * ينادى بأمر العزيز العلىّ 4
و قال : فمن كنت مولى له * علىّ له اليوم نعم الولىّ
« 1 » 5 1 - « و چه بسيار سفارشها و وصيّتهائى را كه دربارهء علىّ بن أبي طالب كه اختصاص به او داشت ما از مصطفى شنيديم .
2 - و در روز غدير خمّ پيامبر بر منبر بالا رفت و تبليغ على را نمود در حالى كه أصحاب آن حضرت كوچ نكرده بودند .
3 - و مقام إمارت و رياست مؤمنان را به او عطا نمود ، از طرف خداوندى كه قراردهندهء جانشين است ، و آن خداوند اين مقام إمارت را به أمير المؤمنين عليه السّلام عطا كرد .
4 - و دست على در دست رسول خدا بود ، كه به طور اعلان و آشكارا به أمر خداوند عزيز و بلندمرتبه ندا مىكرد :
5 - و چنين گفت كه : هر كس من مولاى او هستم در امروز علىّ بن أبي طالب
هامش
( 1 ) - اين أشعار جزء قصيدهاى است كه عمرو بن عاصى از مصر براى معاويه فرستاد ، و چون معاويه مىخواست او را از ولايت مصر عزل كند با اين قصيده كه در ذمّ او و مدح أمير المؤمنين عليه السّلام بود منصرف شد . اين ابيات را در « أنوار نعمانيّه » سيّد نعمت الله جزائرى ص 38 و ص 39 آورده است .