تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
است كه آن حضرت فرمودند : لا يقل العبد لسيّده مولاى : « بنده به آقاى خودش نگويد : مولاى من » ! و در حديث أبى معاويه اين جمله را اضافه دارد كه : فإنّ مولاكم الله « به علّت اينكه مولاى شما خداست » . و اين خبر را بسيارى از أئمّهء حديث در تأليفات خود آورده‌اند « 1 » .

[ شعر أخطل نصرانى در مدح عبد الملك بن مروان در معناى مولى ]

شيخ أبو الفتوح رازى گويد : در حديث من كنت مولاه فعلىّ مولاه از معانى واردهء در كلمهء مولى هيچ احتمال نكند ، جز أولى يا سيّد مطاع چنان كه أخطل گويد عبد الملك مروان را . و أخطل ترسا بود ، ممكن نيست كه بر او حواله توان كردن كه او را غرضى بوده است يا ميلى به اين مذهب و اين جماعت . و ممدوح وى آنست كه در عداوت أهل البيت علم بود ، مىگويد :
فما وجدت فيها قريش لأهلها * أعفّ و أوفى من أبيك و أمجدا 1 و أورى بزنديه و لو كان غيره * غداة اختلاف النّاس أكدى و أصلدا 2 فأصبحت مولاها من النّاس كلّهم * و أحرى قريش أن يجاب و يحمدا 3
1 - « طائفهء قريش براى خلافت كسى را كه أهليّت براى آن را داشته باشد غير از پدرت ( مروان حكم ) عفيف‌تر و كثير الوفاتر كه بهتر حقّ را از موردش بستاند و به اهلش برساند ، و عزيزتر و رفيع‌تر نيافتند . 2 - او با هر دو آتش گيرانه‌اى كه در دست داشت آتش را از أعماق بيرون آورد ، و اگر هر آينه غير از او كسى ديگر خليفه مىشد دوران اختلاف مردم به محروميّت‌هاى بيشتر و آوازه‌هاى بدون محتوى منجرّ مىشد . 3 - و اينك تو ( عبد الملك بن مروان ) در حالى هستى كه مولا و سيّد و پيشواى خلافتى براى جميع مردمان ! و سزاوارترين فرد از أفراد قريش مىباشى كه به نداى تو لبّيك مىگويند ، و تو را مورد تمجيد و تحسين و تحميد قرار مىدهند » ! و على أىّ حال به لفظ مولى ، سيّد و أولى خواست « 2 » . و از جمله ابياتى كه صراحت در إمامت و إمارت امير المؤمنين عليه السّلام دارد ، و از
هامش
( 1 ) - « الغدير » ، ج 1 ، منتخبى از ص 362 تا ص 370 . ( 2 ) - « تفسير أبو الفتوح رازى » ، ج 2 ، ص 198 .