هفت معنى آمده است : معتق و معتق ( آزادكننده و آزادشده ) و حليف ( هم سوگند ) و جار ( همسايه ) و ابن عمّ ( پسر عمو ) و ناصر ( يارىكننده ) و أولى به تصرّف ( أولى در تصرّف نمودن در چيزى ) .
[ بيان أبو الفتوح رازىّ در معانى مولى ]
و سجستانى عزيزى در كتاب « غريب القرآن » « 1 » و أنبارى در « مشكل القرآن » « 2 » براى مولى ، هشت معنى ذكر كردهاند : عبد ( بنده ) و سيّد ( آقا ) و صهر ( داماد ) و ولىّ ( صاحب اختيار ) و ابن عمّ ، و جار و حليف و أولى بالشّىء ( أولى به چيزى ) .
و شيخ ابو الفتوح رازى در تفسير خود براى مولى يازده معنى ذكر كرده و براى هر يك از اين معانى شواهدى آورده است و ما عين عبارت او را به جهت أهميّت آن در اينجا مىآوريم :
« بدانكه مولى در لغت منقسم بود بر يازده قسمت :
مولى آيد به معناى أولى ، و او اصل است ، و مرجع ديگر اقسام مولى به اوست چنان كه گفته شود . و از شواهد او قوله تعالى :
مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ /
« 3 » . كافران را گفت : مأواى شما دوزخ است ، و دوزخ مولاى شما ، يعنى به شما أولىتر است . و جز اين معنى احتمال نكند . و از شواهد او در شعر ، قول لبيد است :
فغدت كلا الفرجين تحسب أنّه * مولى المخافة خلفها و أمامها
« 4 » يعنى أولى بالمخافة . و از ميان أهل لغت در اين خلاف نيست .
دگر به معنى مالك رقّ باشد ، خداوندى كه بنده دارد به ملكيّت . و شاهد او قوله تعالى :
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ
- إلى قوله :
وَ هُوَ كَلٌّ عَلى
هامش
( 1 ) - « غريب القرآن » ، ص 154 .
( 2 ) - « مشكل القرآن » ، بنابر نقل سيّد مرتضى در كتاب « شافى » . و استشهاد أنبارى را به بيت لبيد ذكر كرده است ، و نيز بنا به نقل ابن بطريق در كتاب « عمدة » ص 55 .
( 3 ) - آيه 15 ، از سورهء 57 : حديد .
( 4 ) - اين شعر از لبيد بن ربيعة ، و از معلّقات سبعه است . و معنايش اينست كه : آن گاو صبح كرد در حالى كه چنين مىپنداشت كه هر يك از دو شكاف كوه و يا بيابان ، أولى به ترسيدن از آن است ، پشت سر او ، و جلوى روى او .