« ولاء و توالى معنايش آنست كه : دو چيز يا بيشتر از دو چيز طورى بشوند كه : بين آن دو چيز غير از حقيقت خود آن دو چيز موجود نباشد . يعنى هر چه بين آن دو چيز فاصله باشد بايد از جنس خود آن دو چيز باشد ، يا أصلا فاصله نباشد ، و آن دو چيز به تمام معنى الكلمة متّحد گردند و چيز واحد شوند ، و يا اگر هنوز وحدت صورت نداده است بايد فاصله از جنس خود آن دو چيز باشد ، نه از چيز ديگرى .
[ معناى حقيقى مولى و ولايت در لغت ؛ و موارد استعمال آنها ]
اينست معناى ولايت و ولاء و توالى . و جميع مشتقّات اين مادّه از ولىّ و مولى و أولى و والى و غيرها داراى همين معناست . و در جميع تصاريف أبواب فعل ، نيز همين معنى را دارد .
آنگاه چون لازمهء اين حال و اين كيفيّت حاصلهء بين دو چيز ، نزديكى و قرب است فلهذا در لغت آن را به معناى قرب معنى كردهاند . و چون قرب معنوى همچون قرب حسّى داراى مزايا و خواصّ قرب است بنابراين از قرب معنوى نيز به لفظ ولايت تعبير نمودهاند . و ولآء و توالى را براى قرب نسبى ، و قرب دينى ، و قرب صداقت و دوستى ، و قرب نصرت و يارى ، و قرب اعتقادى ، و ما شابهها استعاره آوردهاند .
آنگاه در هر جائى كه معناى ولاى واقعى و رفع حجاب و مانع از جهتى از جهات بين دو چيز موجود بوده است و آنجا مصداق براى تحقّق معناى ولآء بوده است ، اين كلمه را استعمال كردهاند . مثلا در نسبت و قربى كه بين مالك و مملوك است ، و آن نسبت يك نحوه اتّحاد و يگانگى بين آن دو به وجود آورده است كلمهء ولايت را به كار بردهاند و به هر يك از آن دو مولى گفتهاند ، و همچنين در نسبت بين آقا و بنده و غلام او استعمال همين كلمه را به همين عنايت نمودهاند ، و در نسبت بين منعم و منعم عليه ( نعمت دهنده ، و نعمت داده شده ) و در نسبت بين معتق و معتق ( آقاى آزادكنندهء غلام ، و غلام آزادشدهء به دست آقا ) و در نسبت بين دو نفر حليف ( هم سوگند ) و دو نفر عقيد ( همپيمان ) و بين حبيب و محبوب و بين ناصر و منصور ( يارىكننده و يارىشده ) و بين دو نفر ابن عمّ ( پسر عمو ) و بين دو نفر جار ( همسايه ) و بين متصرّف در امر و تصرّفشدهء در آن امر ، و بين متولّى و صاحب اختيار كسى و آن فرد در تحت ولايت اين صاحب اختيار قرار گرفته ، و بسيارى از موارد ديگرى بر همين نهج استعمال لفظ مولى را نمودهاند ، و