تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
و ديگرى گفت :
مواليكم مولى الولاية منكم * و مولى اليمين حابس قد تقسّما
« 1 » دهم به معناى همسايه چنان كه شاعر گفت :
هم خلطونى بالنّفوس و ألجموا * إلى أصل مولاهم مسوّمة جردا
« 2 » يازدهم به معناى سيّد مطاع و رئيس و إمام و آنچه در اين سلك رود . اين جمله اقسام چون تأمّل كنند همه را معنى راجع به أولى بود ، براى آنكه خداوند به بنده ، و بنده به خداوند ، و آزادكننده به آزادكرده ، و آزادكرده به آزادكننده ، و همسايه به همسايه ، و هم سوگند به هم سوگند ، و ناصر به منصور ، و پسر عمّ به پسر عمّ ، و ضامن جريره ، و جمله اقسام اينان أولىتر باشند به أصحابشان از ديگران كه آن ولايت نباشد ، پس درست شد كه معنى جمله راجع است به أولى و معناى أولى لائق است در اينجا » « 3 » .

[ بيان سبط ابن جوزى در معانى مولى ]

سبط ابن جوزى غير از معناى مالك و بندهء قبل از عتق ، بقيّهء اين معانى را كه از أبو الفتوح ذكر كرديم آورده است و مجموعا معانى مولى را ده تا قرار داده و دهمين آن را أولى گرفته است ، و براى هر يك از آنها از آيات قرآن و يا اشعار عرب شواهدى آورده است ، و سپس گفته است : « در حديث ولايت غدير از اين معانى عشره هيچكدام صحيح نيست مگر همين معناى دهم كه أولى بوده باشد « 4 » ، و معناى آن اينست كه من كنت أولى به من نفسه فعلى أولى به « هر كس كه من از او
هامش
مقيمانى هستند كه غريب را به بيگارى مىگيرند » . ( 1 ) - « همبستگان شما كسانى هستند كه به ولايت شما همبستگى دارند و آن كه هم‌پيمان است او خود را زندانى ساخته و راه تفرّق و جدائى را پيموده است » . ( 2 ) - ايشان فقط از جهت آميزش با من مخالطه و معاشرت دارند ، و امّا اسبهاى داغ زده و نشان‌دار و كوتاه موى خود را براى همسايه لگام نهاده‌اند » . ( 3 ) - « تفسير ابو الفتوح » ج 2 ، ص 197 و ص 198 . ( 4 ) - البتّه دلائلى كه براى عدم صحّت وجوه نه گانهء ديگر در معناى مولى آورده است تمام نيست زيرا گفته است : نمىتوانيم مولى را در اين حديث مالك رقّيّت بگيريم چون پيغمبر مالك رقّ على نبوده است . و همچنين تا آخر وجوه . و اين اشتباه است زيرا در حديث آمده است كه من كنت مولاه فعلىّ مولاه و نيامده است : من كنت مولاه فأنا مولى علىّ . و مفاد حديث اينست كه هر كس كه من مولاى شخص او باشم على مولاى شخص اوست .