مَوْلاهُ
« 1 » يعنى على مالكه .
و سوّم به معناى معتق و چهارم به معناى معتق . و معتق را كه آزادكننده باشد ، مولى من فوق خوانند ، و آن را كه آزاد كرده بود مولى من تحت خوانند .
و همچنين خداوند و بنده را مولى خوانند قبل العتق و اين قسمت دگر باشد . و اين را به شواهد حاجت نيست از معروفى . اين پنج قسم است .
و آنچه به شواهد معتق باشد ، شايد قوله تعالى :
ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَوالِيكُمْ
« 2 » .
و ششم به معناى پسر عمّ باشد چنان كه شاعر گفت شعر :
مهلا بنى عمّنا مهلا موالينا * لا تنبشوا ميتنا ما كان مدفونا « 3 »
هفتم به معناى ناصر باشد . قال الله تعالى :
ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ
« 4 » اى لا ناصر لهم .
هشتم مولاى ضمان جريره باشد چنان كه مردى بنده آزاد كند ، و از ضمان جريره و از ولاى او بيزار شود ، گويد : از خير و شرّ او بيزارم . او را سائبة خوانند . او برود به كسى تولّا كند ، آنكس ضمان جريرهء او بكند ، ولاء ميراث ، او را باشد ، آنكس را مولى خوانند .
نهم به معناى حليف و هم سوگند باشد ، چنان كه شاعر گويد :
موالى حلف لا موالى قرابة * و لكن قطينا يأخذون الأتاويا
« 5 »
هامش
( 1 ) - آيه 76 ، از سورهء 16 : نحل : « خداوند مثال مىزند بندهء مملوكى را كه توانائى بر هيچ كارى ندارد - تا آنكه مىفرمايد : - و او سر بار بر مولاى خودش است » .
( 2 ) - آيه 5 ، از سورهء 33 : أحزاب : « ايشان را به انتساب پدرهايشان بخوانيد ! اين در نزد خداوند به عدالت نزديكتر است . و اگر پدران آنها را نمىدانيد ، پس ايشان برادران دينى شما و آزادكنندگان شما هستند » .
( 3 ) - « اى پسر عموهاى ما آرامتر باشيد ! اى موالى ما آرامتر باشيد . شما مردگان ما را در وقتى كه مدفون شدهاند بيرون نياوريد !
( 4 ) - آيه 11 ، از سورهء 47 : محمّد : « اينست كه خداوند مولاى كسانى است كه ايمان آوردهاند و كافران مولائى ندارند » يعنى يارىكنندهاى ندارند .
( 5 ) - « همبستگان به قسم و پيمانند ، نه هم بستگان به خويشاوندى و قرابت . و ليكن ايشان ساكنان و