نفسهاى خود را در گلو و سينه فرو مىبردند ، و مانع مىشدند كه دردها و نالههاى ايشان ظاهر شود .
6 - اى ناقه سوارى كه به ناقهء مهريّه « 1 » سوار شدهاى ، و آن ناقه او را مضطربا به حركت درآورده است ، و هموم و غموم از اطراف و جوانب به او إحاطه كرده است ، و بدين جهت سر به بيابان گذارده و راه صحرا پيموده است ، 7 - مرورى بر زمين نجف كن ، و در آنجا اقامت كن ، چون در آنجا كوهى قرار گرفته است كه بسيط خاك در برابر او سر خضوع فرود آورده ، و ساكن و آرام شده است .
8 - و به او سلام برسان از ناحيهء اين عاشقى كه مدهوش اوست ، و پردههاى تاريك ظلمت شب از برابر چشم او برداشته شده و صبح تابان بر او نمايان شده و اينك خوب مىبيند .
9 - و بنابراين اگر من مىتوانستم محلّ اقامت خود را در اين دنيا در محلّ آن قبرهاى روشن و تابناك قرار مىدادم تا زمان زندگى سپرى شود و در آنجا مقبور و مدفون شوم » .
در اين ابيات مىبينيم كه فرزند همين خاندان : سيّد مرتضى در عين آنكه عشق و بيتابى خود را نسبت به ساحت مقدّس أمير المؤمنين عليه السّلام ابراز مىدارد ، و شكرانهء تشيّع خود را به بصيرت و بينائى در سپيدهء صبح و پاره شدن حجابهاى تاريك جهل و جور و تعدّى و مرضى كه مانع قبول حقّ مىشود تشبيه مىكند ، مىگويد : آن إظهار و إبراز ولاء رسول خدا ، در صورتى كه به شخص جائر و ستم پيشه نفعى داشته باشد ، و نيز مىگويد : پيامبر با تعريض و در پردهگوئى سخن نگفت ، و نيز قصد شخصى و خدعه نداشت ، و على را به عنوان باب نجات آفتابى كرد ، و طائفهاى كه كينهجو بودند از شدّت حقد و حسد ، نفسها در سينهشان حبس شد ، و نتوانستند جهارا ناله سردهند . اينها تمام آثار و خصوصيّات نصب إمامت است كه از خطبهء رسول الله من كنت مولاه فعلىّ مولاه استفاده مىشده است ، و گرنه سفارش رسول الله به محبّت و يا نصرت آن حضرت كه اين همه پى آمد
هامش
( 1 ) - ناقهء مهريّه ، ناقهاى است كه به سرعت سير و حركت معروف است ، و منسوب است به مهرة بن حيدان از بنى قضاعة .