تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
آن مرد گفت : يا سيّدى ! اوست آن كسى كه اين سبّ را براى اين مردم سنّت كرد ، و به آنها ياد داد ، و راه مردم را به آن گشود ؟ ! فخر گفت : آرى ! آن مرد گفت : يا سيّدى ! بنابراين اگر على بر حقّ است ، پس چرا ما فلان و فلان را دوست داريم ؟ و اگر بر باطل است پس چرا ما او را دوست داريم ؟ ! در اينجا سزاوار اينست كه يا از او و يا از دو نفر ديگر تبرّى بجوئيم و بيزار شويم ! ابن غالبه مىگويد : آن‌چنان فقيه حنبلى فخر در جواب او درماند ، كه از مجلس به سرعت برخاست و نعل خود را پوشيد و گفت : خدا لعنت كند إسماعيل را ( فاعل بن فاعل ) اگر جواب اين مسئله را بداند ، و رفت و در اندرونش داخل شد ، ما نيز برخاستيم و منصرف شديم « 1 » .

و امّا روايات وارده از خاصّه

: مرحوم صدوق از پدرش ، از أحمد بن إدريس ، از يعقوب بن يزيد ، از محمّد بن أبى عمير ، از محمّد قبطى روايت مىكند كه حضرت صادق عليه السّلام گفتند : مردم از گفتار رسول خدا دربارهء علىّ بن أبي طالب در مشربهء امّ إبراهيم غفلت كردند ، همانطور كه از گفتارش در روز غدير خمّ غفلت كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله در مشربهء امّ ابراهيم بودند ، و جماعتى از اصحاب نزد آن حضرت بودند كه علىّ بن ابي طالب وارد شد ، و آن صحابه به ورود على خوشحال نشدند و اظهار سرور نكردند . چون رسول الله ديدند كه آنها آمدن على را ناخوشايند داشتند فرمود : معاشر النّاس ! اين أهل بيت من است كه شما اينك به آنها استخفاف مىكنيد ، و أرج نمىنهيد ، و من هنوز زنده هستم و در ميان شما هستم ! سوگند به خداوند كه چون از ميان شما رخت بربندم و غيبت كنم ، خداوند از شما غيبت نمىكند . روح و راحت و بشرى و بشارت براى كسى است كه به على اقتدا كند ، و ولايت او را بپذيرد ، و در برابر او تسليم باشد ، و نيز در برابر اوصياى من از فرزندان او . من بر عهده دارم كه ايشان را در شفاعت خود داخل كنم ، چون ايشان پيروان من هستند ، و كسى كه از من پيروى كند از من است . و اين سنّتى است كه
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 90 .