تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
روشن شمرده شود . و پس از آنكه از ابن طاوس ، داستان أبو المعالى جوينى را در بغداد و مشاهدهء جلد 28 از غدير را نزد صحّاف بيان مىكند مىگويد : حكاية لطيفة : ابن ابى الحديد در « شرح نهج البلاغه » مىگويد كه : يحيى بن سعيد بن على حنبلى كه معروف به ابن غالية است ، و در قطيفا كه در جانب غرب بغداد است سكنى دارد ، و از كثرت وثوق و اعتماد به او يكى از شهودى است كه شهادت او نزد قاضى محكمه مسموع است ، براى من بيان كرد كه : من در نزد فخر اسماعيل بن على حنبلى فقيه معروف به غلام ابن المثنّى حاضر بودم - و فخر اسماعيل از پيشوايان حنبلىها در بغداد بود ، و در فقه و مسائل خلاف يد طولائى داشت ، و تدريس علم منطق مىكرد ، و مجلسى خوش و شيرين عبارت داشت . من او را ديده‌ام و سخن او را شنيده‌ام ، و در سنهء ششصد و ده از دنيا رفت - .

[ داستان ابن غاليه و فقيه حنبلى دربارهء زيارت روز غدير ]

ابن غاليه مىگويد : ما روزى در نزد او بوديم و به گفتگو مشغول بوديم كه يك نفر از حنبلىها وارد شد ، و داستانى داشت كه : بر عهدهء يكى از مردمان كوفه طلبى داشت كه رفته بود به كوفه تا دين خود را بگيرد ، و اتّفاقا رفتن او به كوفه ، مصادف شده بود با زيارت روز غدير ، و اين مرد حنبلى در كوفه بود ، و اين زيارت كه در روز هيجدهم از ماه ذوالحجّه است ، آن‌قدر از خلايق به مشهد و مرقد امير المؤمنين عليه السّلام گرد آمده بودند كه از حدّ شمارش و إحصاء بيرون بود . ابن غاليه مىگويد : فخر اسماعيل شروع كرد از أحوال آن مرد پرسيدن ، كه آيا مال تو وصول شد ؟ ! و آيا مقدارى از آن مال در نزد غريم و بدهكار تو باقيمانده است ؟ ! و آن مرد حنبلى جواب فخر را مىداد . تا اينكه آن مرد به فخر گفت : يا سيّدى اگر تو در روز غدير حضور داشتى ، مشاهده مىكردى آنچه را كه از فضايح و گفتار شنيع و سبّ صحابه علنى با صداهاى بلند بدون هيچ مراقبه و هيچ ترسى ، در كنار قبر علىّ بن ابي طالب به وقوع مىپيوندد ! فخر اسماعيل گفت : اين مردم كه سبّ مىكنند چه گناهى دارند ؟ سوگند به خدا ، كسى آنها را بر سبّ جرأت نداد ، و اين باب را به روى آنان نگشود مگر صاحب همين قبر . آن مرد گفت : صاحب اين قبر كيست ؟ ! فخر گفت : علىّ بن أبي طالب .