تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
بالله لقد واليت عدوّه ، و عاديت وليّه . ثمّ قام عنه « 1 » . « من به خداوند شهادت مىدهم كه : تو با دشمن على موالات كردى ، و با ولىّ او دشمنى نمودى ! اين بگفت ، و برخاست » .

[ استدلال أهل صفّين به كشته شدن عمّار بن ياسر بر حقّانيت أمير المؤمنين عليه السّلام ]

و نيز ابن أبى الحديد در شرح آورده است كه : ابن نوح گفته است : و اعجبا من قوم - يعنى من أصحاب صفّين - يعتريهم الشّكّ فى أمرهم فى مكان عمّار ، و لا يعتريهم الشّكّ فى مكان علىّ عليه السّلام و يستدلّون على أنّ الحقّ مع أهل العراق يكون عمّار بين أظهرهم ، و لا يعنون به مكان علىّ ، و يحذرون من قول النّبىّ صلى الله عليه و آله : تقتلك الفئة الباغية ، و يرتاعون لذلك ، و لا يرتاعون لقوله فى علىّ عليه السّلام : اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و لا لقوله : لا يحبّك إلّا مؤمن ، و لا يبغضك إلّا منافق « 2 » . « اى چه أمرى شگفت‌انگيز است از امر جماعتى ( يعنى از أصحاب صفّين و لشگريان أمير المؤمنين كه با آن حضرت بر عليه معاويه مىجنگيدند ) كه چون عمّار در ميان آنها بود ، و كشته شد ، شكّ براى آنها پيدا شد كه : اين دليل بر آن است كه على بر حقّ است ، و عمّار در لشگريان على بود . و براى خود مقام و منزلت على شكّى براى آنان پيدا نشد كه : على بر حقّ است ، و بايد در برابر او فداكارى كرد ! و استدلال مىكنند كه حقّ با أهل عراق است ، نه اهل شام ، چون عمّار در ميان أهل عراق است ، و به وجود على در حقانيّت لشكر عراق استدلال نمىنمايند . و از گفتار رسول خدا كه به عمّار گفت : تو را گروه ستمگر مىكشند ، ترس دارند ، و نگران مىشوند ، و به گفتار رسول خدا دربارهء على كه گفت : بار پروردگارا ! ولايت آن كه را داشته باشى ، كه او ولايت على را دارد ، و دشمن باش با آن كه على را دشمن دارد ، نگران نمىشوند ، و در ترس نمىآيند ! و نيز به گفتار ديگر رسول خدا كه به على فرمود : دوست ندارد تو را مگر مؤمن ، و دشمن ندارد تو را مگر منافق ، نيز در ترس نمىافتند و بر حذر نمىشوند » .
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 89 ، حديث هشتاد و سوّم . ( 2 ) - « غاية المرام » ص 89 ، حديث هشتاد و پنجم .