والاه ، و عاد من عاداه . و پس از آن نظرى به جانب ديگر كرد و گفت : اينجا جاى چادر أبو فلان ، و فلان ، و سالم مولى أبى حذيفه ، و أبو عبيدهء جرّاح است كه چون پيغمبر را ديدند كه دست خود را بلند كرده است ، بعضى از ايشان گفتند : به چشمانش نگاه كنيد ، ببينيد چگونه مانند دو چشم شخص ديوانه در گردش است ! و جبرائيل اين آيه را آورد :
وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ
« 1 » .
« و نزديك بود كه آنان كه كافر شدهاند اى پيغمبر تو را با چشمهايشان بزنند چون ذكر نازل از خدا را شنيدند ، و مىگفتند كه : حقّا او ديوانه است . در حالى كه وحى قرآنى جز ياد و تذكّرى براى عالميان چيزى نيست » . سپس حضرت صادق فرمود : اى حسّان ! اگر تو شتربان من نبودى تو را به اين حديث ، حديث نمىكردم « 2 » .
محمّد بن علىّ بن شهرآشوب ، از معاوية بن عمّار ، از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون پيغمبر فرمود : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، عدوى گفت : نه سوگند به خدا كه خداوند به او چنين امرى نكرده است ، و اين مطلب فقط تقوّلى است كه رسول خدا نموده است ( يعنى مطلبى است كه از نزد خود ساخته و پرداخته است و به خدا نسبت مىدهد ) . و خداوند تعالى اين آيات را فرستاد :
وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ * فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ * وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ * وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ * وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ * وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ /
« 3 » .
« و اگر او ( محمّد ) بعضى از گفتارها را به ما ببندد ، ما با دست قدرت خود او را خواهيم گرفت ، و پس از آن ، رگ حياتى قلب او را ( كه خون از قلب بواسطهء آن به رگها جريان مىيابد ) مىبريم ، و هيچيك از شما مانع از اين عمل ما
هامش
( 1 ) - آيه 51 ، از سورهء ، 68 : نون و القلم .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 92 ، حديث شانزدهم .
( 3 ) - آيه 44 تا 51 ، از سورهء 69 : الحاقّة .