كردهاند « 1 » . و چون بحث ما فعلا در سند حديث غدير و ولايت است ، فلهذا نام اين أعلام و كتابهايشان را ذكر كرديم .
و نيز از حمّوئى با سند متّصل خود از أصبغ بن نباته روايت مىكند كه : قال : سئل سلمان الفارسىّ - رضى الله عنه - عن علىّ بن أبي طالب و فاطمة - صلوات الله عليهما و آلهما - فقال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول : عليكم بعلىّ بن أبي طالب ، فإنّه مولاكم فأحبّوه ! و كبيركم فاتّبعوه ! و عالمكم فأكرموه ! و قائدكم إلى الجنّة فعزّروه ! فإذا دعاكم فأجيبوه ! و إذا أمركم فأطيعوه ! أحبّوه بحبّى ! و أكرموه بكرامتى ! ما قلت لكم فى علىّ إلّا ما أمرنى به ربّى جلّت عظمته « 2 » .
« از سلمان فارسى راجع به علىّ بن أبى طالب و فاطمه - سلام الله عليهما - سؤال شد . سلمان گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مىگفت : بر شما باد به علىّ بن أبي طالب ، چون او مولاى شماست ! پس او را دوست داشته باشيد ! و بزرگ شماست پس از او پيروى كنيد ! و عالم شماست پس او را گرامى بداريد ! و رهبر و پيشواى شما به سوى بهشت است ، پس او را تعظيم نمائيد ! زمانى كه شما را بخواند اجابت كنيد ! و چون أمر كند إطاعت نمائيد ! به حبّ من به او محبّت كنيد ! و به كرامت من او را مكرّم بداريد ! من چيزى دربارهء على به شما نگفتم مگر آنچه را پروردگارم - جلّت عظمته - به من أمر كرد » .
ابن أبى الحديد در « شرح نهج البلاغه » از سفيان ثورى ، از عبد الرّحمن بن قاسم ، از عمرو بن عبد الغفّار آورده است كه چون أبو هريرة با معاوية وارد كوفه شد ، و عصرها در مسجد كوفه در باب كنده مىنشست و جلوس مىنمود ، و مردم نيز در برابر او مىنشستند ، جوانى از جوانان كوفه آمد و در برابر او نشست ، و گفت : إى أبو هريرة من تو را به خداوند سوگند مىدهم ، آيا از رسول خدا شنيدى كه دربارهء علىّ بن أبي طالب مىگفت : اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ؟ ! أبو هريرة گفت : اللّهمّ نعم ! آرى بحقّ پروردگارم . جوان گفت : فأشهد
هامش
( 1 ) - « الغدير » ج 2 ص 34 تا ص 39 .
( 2 ) - « غاية المرام » ص 88 حديث هفتاد و هفتم .