چيزى را دربارهء على به ياد دارم . او داراى چهار منقبت است كه اگر هر آينه يكى از آنها براى من بود ، از فلان چيز و فلان چيز براى من محبوبتر بود - و شتران سرخ مو را ذكر كرد - يكى گفتار رسول خدا : لا عطينّ الرّاية . و ديگرى : أنت منّى بمنزلة هارون من موسى . و سومى : من كنت مولاه فعلىّ مولاه .
و سفيان راوى روايت مىگويد : منقبت چهارم را من فراموش كردم « 1 » .
از « صحاح مسلم » روايت است كه او گفت : ابن بكّار بن ريّان براى ما روايت كرد كه حسّان بن ابراهيم از سعيد بن مسروق ، از يزيد بن حيّان روايت كرد كه او گفت : ما وارد بر زيد بن أرقم شديم ، و معروض داشتيم كه : تو با رسول خدا صلى الله عليه و آله مصاحبت كردهاى ! و پشت سر آن حضرت نماز خواندهاى ! و خير بسيارى به تو رسيده است ، حال آنچه را كه از رسول خدا شنيدهاى براى ما بيان كن ! زيد گفت : اى برادر زادهء من ! سوگند به خدا كه سنّ من زياد است و پير شدهام ، و از زمان ملاقات من با رسول خدا بسيار گذشته است . و بعضى از آن چيزهائى را كه از رسول خدا حفظ داشتهام فراموش كردهام . و بنابراين آنچه را كه اينك بيان مىكنم از رسول خدا ، شما بپذيريد ! و آنچه را كه بيان نمىكنم مرا به تكلّف نيندازيد ! و سپس گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكانى كه خمّ ناميده مىشد ، در بين مكّه و مدينه به خطبه ايستاد ، و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد ، و مردم را موعظه نمود و پند داد و پس از آن گفت :
أيّها النّاس إنّما أنا بشر يوشك أن يأتينى رسول ربّى فاجيب ، ألا و إنّى تارك فيكم الثّقلين أحدهما كتاب الله ، و هو حبل الله ، من اتّبعه كان على الهدى ، و من تركه كان على ضلالة ، فيه الهدى و النّور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به . فحثّ على كتاب الله و رغّب فيه ، ثمّ قال : و أهل بيتى ، أذكّركم الله فى أهل بيتى ، أذكّركم الله فى أهل بيتى ، أذكّركم الله فى أهل بيتى ! قال : فقلنا : و من أهل بيته نساءه ؟ ! قال : لا ! أيم الله إنّ المرأة تكون مع الرّجل العصر ثمّ الدّهر ثمّ يطلّقها فترجع إلى أهلها و قومها . أهل بيته أهله و عصبته الّذين حرّموا الصّدقة بعده « 2 » .
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 80 حديث شانزدهم .
( 2 ) - همين كتاب ، ص 80 حديث نوزدهم عطفا بر حديث هفدهم .