و عاد من عاداه - قالها ثلاثا - آخر الخطبة « 1 » .
« امّا بعد ، اى مردم ! براى هيچ پيغمبرى عمرش مقدّر نشده است مگر به أندازهء نصف عمر پيغمبرى كه قبل از او بوده است . عيسى بن مريم در ميان قوم خود چهل سال درنگ نمود ، و من اينك وارد در بيست شدهام . « 2 » آگاه باشيد كه ديگر نزديك است من با شما مفارقت كنم ، و من مورد بازپرسى واقع خواهم شد ، و شما نيز مورد بازپرسى واقع خواهيد شد ! تا آنكه مىفرمايد : من از پروردگار لطيف و خبير براى آنها چيزهائى خواستهام و به من عطا فرموده است . ناصر آن دو ناصر من است ، و خواركنندهء آن دو خواركنندهء من است ، و ولىّ آن دو ولىّ من است ، و دشمن آن دو دشمن من است .
آگاه باشيد كه هيچگاه امّتى قبل از شما هلاك نشده است مگر آنكه از أهواء و آراء خود پيروى كرده ، و أفكار خويشتن را مقتدى و دين خود قرار داده است ، و بر مقام نبوّت آن زمان خود تظاهر نموده ، و به غلبه برخاسته است ، و با كسى كه در آن امّت به عدل و قسط قيام كرده است ، به قتال و منازعه برخاسته است .
و سپس دست على را گرفت ، و بلند كرد و گفت : هر كس كه من ولىّ او هستم پس اين ولىّ اوست ، خداوندا بر كسى ولىّ باش كه او را ولىّ خود قرار داده است ، و با كسى دشمن باش كه او را دشمن خود شمرده است . اين جمله را رسول خدا سه بار تكرار كرد . و اين آخر خطبهء رسول خدا بود » « 3 » .
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 81 و ص 82 ، حديث بيست و هفتم و « مناقب ابن مغازلى » ، ص 16 تا ص 18 حديث شمارهء 23 . و نيز در « غاية المرام » ص 88 حديث 79 در ضمن حديثى كه از على بن احمد مالكى نقل مىكند اشارهء رسول خدا را به اينكه عمر هر پيغمبرى به قدر نصف عمر پيامبر پيشين است ذكر مىكند .
( 2 ) - شكّ نيست كه رسول خدا شصت و سه سال عمر كردند . و در اين صورت كه مىفرمايد : من داخل در سال بيستم از عمرم شدهام ، مراد عمر نبوّت است ، كه مجموعا بيست و سه سال از ابتداى آن بوده . و چون سه سال از أوّل آن را كه دعوت خصوصى بوده و هنوز آيهفَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَنازل نشده بود ، حذف كنيم بقيّهء آن بيست سال مىشود كه دعوت رسول الله جهارا بوده است ، و اين نصف عمر حضرت عيسى بن مريم است كه تمام چهل سال آن در نبوّت بوده است چون از زمان كودكى به مقام نبوّت رسيد . قال : إنّى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيّا و جعلنى مباركا أينما كنت و أوصانى بالصّلاة و الزّكاة ما دمت حيّا .
( 3 ) - و نيز در « غاية المرام » ص 89 حديث هشتاد و هشت از ابن مغازلى ، حديثى به همين مضمون