و نيز در « مناقب » ابن مغازلى با سند متّصل خود حديث مىكند از جابر بن عبد الله كه رسول خدا در خمّ فرود آمد ، و مردم از آن حضرت دور شدند ، و علىّ بن أبي طالب با آن حضرت فرود آمد ، و اين دور شدن و كنار افتادن مردم بر رسول خدا گران آمد ، و على را امر كرد تا آنها را جمع كند ، و چون مجتمع شدند در ميان ايشان در حالى كه بر علىّ بن ابي طالب تكيه كرده بود ايستاد و حمد و ثناى خدا را بجاى آورد ، و پس از آن گفت : أيّها النّاس إنّه قد كرهت تخلّفكم عنّى حتّى خيّل إلىّ أنّه ليس شجرة أبغض إليكم من شجرة تلينى ، ثمّ قال : لكن علىّ بن أبي طالب أنزله الله منّى بمنزلتى منه ، فرضى الله عنه كما أنا عنه راض فإنّه لا يختار على قربى و محبّتى شيئا . ثمّ رفع يديه و قال : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه .
قال : فابتدر النّاس إلى رسول الله صلى الله عليه و آله يبكون و يتضرّعون و يقولون : يا رسول الله ! ما تنحّينا عنك إلّا كراهية أن نثقل عليك ! فنعوذ بالله من شرور أنفسنا و سخط رسول الله . فرضى رسول الله عنهم عند ذلك « 1 » .
« اى مردم ! من تخلّف شما را از خودم ناپسند داشتم ، تا به حدّى كه پنداشتم هيچ درختى مبغوضتر در نزد شما نيست از اين درختى كه در جوار من است ، و سپس فرمود : و ليكن منزلهاى را كه خداوند به علىّ بن ابي طالب داده است نسبت به من ، همان منزلهاى است كه من نسبت به خدا دارم ، و بنابراين خداوند از او راضى است ، همچنان كه من از او راضى هستم ، چون على غير از محبّت من و قرب من چيزى را اختيار نمىكند . و سپس دست خود را بلند كرده و گفت : هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست ، بار پروردگارا تو ولايت كسى را داشته باش كه على را ولىّ خود دارد ، و دشمن باش با كسى كه على را دشمن دارد ! جابر گفت : در اين حال مردم به سوى رسول خدا شتافته و مبادرت مىكردند ، و گريه مىنمودند و تضرّع و زارى مىكردند ، و مىگفتند : اى رسول خدا ما از تو
هامش
آورده است كه رسول خدا فرمود : عمر هر پيامبرى به قدر نصف عمر پيامبر قبل از اوست و عيسى بن مريم چهل سال عمر كرد ، و من الآن داخل در سنهء بيستم شدهام .
( 1 ) - « غاية المرام » ص 82 ، حديث سىام ، و « مناقب ابن مغازلى » ، ص 25 و ص 26 ، حديث شمارهء 37 .