7 - ابن كثير شامى متوفّى 774 در تفسير خود .
8 - نيشابورى متوفّى در قرن هشتم در تفسير خود .
9 - جلال الدّين سيوطى در تفسير خود .
10 - خطيب شربينى در تفسير خود .
11 - آلوسى بغدادى متوفّى 1270 در تفسير خود . و غير ايشان از مفسّرين ديگر .
[ متكلّمينى و لغويّينى كه حديث غدير را نقل كردهاند ]
و متكلّم چون در هر يك مسئله از مسائل علم كلام ، إقامهء برهان مىكند ، چون به مسئلهء إمامت رسد ، هيچ گريزگاهى ندارد مگر آنكه متعرّض حديث غدير گردد ، يا به جهت إقامهء حجّت براى خود در برابر خصم ، و يا به جهت نقل حجّت خصم بر عليه خود . و اگر چه در هنگام استدلال به آن مناقشه وارد كند ، مانند :
1 - قاضى أبو بكر باقلانى بصرى متوفّى در سنهء 403 در كتاب « تمهيد القواعد » .
2 - قاضى عبد الرّحمن إيجى شافعى متوفى 756 در « مواقف » .
3 - السّيّد شريف جرجانى متوفّى 816 در « شرح مواقف » .
4 - بيضاوى متوفّى 685 در « طوالع الأنوار » .
5 - شمس الدّين اصفهانى در « مطالع الأنظار » .
6 - تفتازانى متوفّى 792 در « شرح مقاصد » .
7 - قوشجى مولى علاء الدّين متوفّى در 879 در « شرح تجريد » .
[ روايات وارده از عامّه در حديث غدير ]
و عبارتى كه همهء اين متكلّمان آوردهاند چنين است كه : پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مردم را در جحفه كه موضعى است بين مكّه و مدينه در روز غدير خمّ جمع كردند ، و اين در مراجعت آن حضرت بود در حجّة الوداع ، و روز گرم بود بطورى كه مردم براى رفع شدّت حرارت رداى خود را در زير پاى خود مىانداختند ، و جهازهاى شتران را به روى هم انباشتند ، و پيامبر بر آنها بالا رفت ، و مردم را مخاطب نموده و گفت :
معاشر المسلمين ! أ لست أولى بكم من أنفسكم ؟ ! قالوا : اللّهمّ بلى ! قال : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، اللهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله .
اين جملات را متكلّمين از منبعى و مصدرى نقل نمىكنند ، بلكه بطور إرسال