شد ، بر پيغمبر سخت آمد ، و ترسيد كه قريش او را تكذيب كنند ، در اين حال خداوند اين آيه را فرستاد :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
. فلهذا در روز غدير خمّ على را معرّفى كرد ، و بر أمر خداوند قيام و اهتمام نمود « 1 » .
و نيز عيّاشى ، از صفوان جمّال روايت كرده است كه : حضرت صادق عليه السّلام فرمودند : چون اين آيه راجع به ولايت فرود آمد ، رسول خدا أمر كردند كه زير دوحات غدير خمّ را پاك كردند ( دوحات جمع دوحة ، درخت بزرگى را گويند كه بواسطهء زيادى شاخهها حكم سايبان را دارد ، و مراد همان پنج درخت سمره است ) و چون زير درختها پاك شد ، ندا كرد : الصّلاة جامعة و سپس فرمود :
أيّها النّاس أ لست أولى بالمؤمنين من أنفسهم ؟ گفتند : آرى ! فرمود : فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه ، ربّ وال من والاه ! و عاد من عاداه ! و سپس أمر كرد مردم را كه با أمير المؤمنين عليه السّلام بيعت كنند ، همهء مردم بيعت كردند بطورى كه يك نفر از جمعيّت نمانده بود مگر اينكه بيعت كرد ، و پيامبر سخنى گفت تا اينكه أبو بكر آمد ، و فرمود : أى ابو بكر با على به ولايت بيعت كن ! ابو بكر گفت : من الله ( أ ) و من رسوله ؟ ! از خداوند است و يا از رسول او ؟ ! پيامبر فرمود : من الله و من رسوله . از طرف خداوند است و از طرف رسول او .
سپس عمر آمد ، پيامبر فرمود : با على به ولايت بيعت كن ! عمر گفت : من الله ( ) او من رسوله ؟ ! از خداوند است ، و يا از رسول او ؟ ! پيامبر فرمود : من الله و من رسوله . از طرف خداوند است و از طرف رسول او .
عمر اعراض كرد و چون با أبو بكر ملاقات كرد گفت : لشدّ ما يرفع بضبعى ابن عمّه ، چه خوب بازوهاى پسر عموى خود را با بلند كردن محكم و نيرومند ساخت .
در اينجا حضرت صادق عليه السّلام قضيّهء ملاقات عمر با آن مرد زيبا و خوشبو را بيان مىكنند و سپس مىفرمايند : در روز غدير دوازده هزار نفر حاضر بودند ، و بر
هامش
( 1 ) - « تفسير عيّاشى » ج 1 ، ص 328 ، و « بحار الأنوار » ج 9 ، ص 35 ، و « تفسير برهان » ج 1 ص 483 .