مولاه فعلىّ مولاه و امروز مىگويد : قل لا أسألكم عليه أجرا إلّا المودّة فى القربى . و پس از آنكه آيه خمس آمد ، گفتند : محمّد اراده دارد كه أموال ما و فىء و بهرهء ما را به اقرباى خود بدهد .
و پس از اين جريانات جبرائيل آمد و گفت : اى محمّد نبوّت تو سپرى شده است ، و روزهاى زندگى و عمر تو پايان يافته است ، بنابر اين اسم أكبر ، و ميراث علم ، و آثار علم نبوّت را به على عليه السّلام بسپار ! چون من هيچگاه زمين را بدون عالمى از طرف خود كه بواسطهء او ، طاعت من و ولايت من شناخته شود نمىگذارم ، و آن حجّت من مىباشد براى بندگان من ، از آن أفرادى كه بين قبض روح پيغمبر من تا خروج پيغمبر ديگر به وجود مىآيند .
حضرت باقر عليه السّلام فرمودند : پيغمبر صلى الله عليه و آله دربارهء اسم أكبر ، و ميراث علم پيامبران ، و آثار علم نبوّت ، به امير المؤمنين علىّ بن أبي طالب عليه السّلام وصيّت كردند ، و نيز به هزار كلمه و هزار در علم وصيّت كردند ، كه هر كلمهاى و هر درى ، هزار كلمه و هزار در را مىگشايد « 1 » .
عيّاشى در تفسير خود همين مضمون روايت را قدرى مختصرتر ، از راوى اين حديث : أبو الجارود ، از حضرت باقر عليه السّلام روايت مىكند ، « 2 » با اين زياده كه چون حضرت باقر عليه السّلام در أبطح براى مردم گفتگو داشتند ، مردى از أهل بصره كه نامش : عثمان أعشى بود ، برخاست ، و گفت : اى پسر رسول خدا ! فدايت شوم ، حسن بصرى براى ما روايتى را روايت كرد ، و چنين مىپنداشت كه اين آيه ، دربارهء مردى نازل شده است ، و به ما خبر نمىداد كه آن مرد چه كسى بود ؟ ! حضرت فرمود : ما له لا قضى الله دينه - يعنى صلاته - أما أن لو شاء ان يخبر به لأخبر به « 2 » .
« چرا خبر نمىداد ؟ خداوند دين او را ادا نكند ، يعنى نمازش قبول نشود ، زيرا اگر مىخواست خبر بدهد خبر مىداد » .
هامش
( 1 ) - « اصول كافى » ، ج 1 ، ص 293 تا ص 296 .
( 2 ) - « تفسير عيّاشى » ج 1 ، ص 333 و ص 334 ، و « غاية المرام » ج 1 ، ص 336 حديث هفتم ، و « بحار الانوار » ج 9 ، ص 307 ، و « تفسير برهان » ج 1 ص 490 ، و « تفسير الميزان » ج 6 ص 56 .