خداوند كه آن نامه و وصيّت به ما رسيده است « 1 » .
كلينى همين روايت را با سند ديگر ، از حسين بن محمّد ، از معلّى بن محمّد ، از محمّد بن جمهور ، از محمد بن اسماعيل بن بزيع ، از منصور بن يونس ، از أبو الجارود از حضرت باقر عليه السّلام روايت مىكند « 2 » .
و نيز كلينى از محمّد بن يحيى ، از محمّد بن الحسين و احمد بن محمّد ، از ابن محبوب ، از محمّد بن فضيل ، از أبو حمزة ثمالى ، از حضرت ابى جعفر امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مىكند ، كه أبو حمزه گفت : شنيدم كه : آن حضرت مىفرمود : چون دوران نبوّت محمّد به پايان رسيد ، و روزگار و ايّامش به كمال رسيد ، خداوند تعالى به او وحى فرستاد : اى محمّد دوران نبوّت تو به پايان رسيده ، و أيّام تو سپرى شده است .
فلهذا آن علمى كه در نزد تست ، و آن ايمان ، و اسم أكبر ، و ميراث علمى كه از پيامبران به تو رسيده است ، و آثار علم نبوّت كه در اهل بيت تو هست ، همه را در نزد علىّ بن أبي طالب بگذار ! چون من علم و ايمان و اسم أكبر و ميراث علم پيامبران و آثار علم نبوّت را از فرزندان از ذرّيّهء تو قطع نمىكنم ، همچنان كه از ذرّيّهء پيامبران قطع نكردم « 3 » .
و نيز كلينى از محمّد بن الحسين و غيره ، از سهل ، از محمّد بن عيسى و محمّد بن يحيى و محمّد بن الحسين جميعا از محمّد بن سنان ، از اسماعيل بن جابر و عبد الكريم بن عمرو ، از عبد الحميد بن أبو ديلم ، از حضرت ابو عبد الله امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود :
حضرت موسى ، وصىّ خود را يوشع بن نون قرار داد ، و يوشع بن نون وصيّت را در أولاد هارون قرار داد ، و در أولاد خودش و يا در اولاد موسى قرار نداد . اختيار به دست خداى تعالى است ، هر كس را كه اختيار كند ، از ميان هر كس كه اختيار
هامش
( 1 ) - « اصول كافى » ، ج 1 ، ص 290 و ص 291 ، و « غاية المرام » ، ج 1 ، باب 38 ، حديث أوّل ص 335 .
( 2 ) - « اصول كافى » ، ج 1 ، ص 291 .
( 3 ) - « اصول كافى » ، ج 1 ص 292 و ص 293 .