وَ الْأَرْضَ
و به زمين .
كه بايد به آن نيز بنگريم و در آفرينش آن بينديشيم .
مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ
كه آن را گسترديم و لنگرهايى در آن انداختيم ، و نگفت كوهها ، بدان جهت كه از كلمهء كوهها دلالتى بر نقش آنها در نگاهدارى از تعادل و توازن زمين مشاهده نمىشود ، در صورتى كه اين كوهها كارى همچون كار لنگرهاى كشتى در آن هنگام دارند كه آن لنگرها را به دريا بيندازند و نوك آنها در ضمن حركت كشتى در كف دريا فرو رود و آن را از حركت باز دارد .
با اين همه ، اگر در زمين همهء در بايستها و كامل كنندههاى زندگى آدميزاد بر روى زمين وجود نمىداشت ، زمين شايستهء براى زندگى او نمىشد ، / 462 و همين سبب آن بود كه بنا بر حكمت الاهى انواع آفريدههاى جاندار و بى جان بر سطح زمين آفريده شود .
وَ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
و رويانديم در آن از هر جفتى زيبا .
از جانوران و گياهان و مردمان و هر گونه چيز . و كلمهء « زوج » مشتمل بر معانى فراوان است كه از آشكارترين آنها تكامل است كه آن - به نوبهء خود - دلالت بر دقت نظم و حسن تدبير دارد . آيا مىبينى كه خدا چگونه گياهان و جانوران را جفت آفريده است و به صورت مذكر و مؤنث يا نر و ماده ، و سپس ملتها و قبايل ، و مردمان را متفاوت آفريده است تا به يكديگر نيازمند باشند ، و هر چيز را در زندگى محتاج چيزى ديگر قرار داده است تا دورهء زندگى چنان تكامل پيدا كند كه دقيقترين عقلها در اين دورههاى تكاملى كه با توازن و تعادل خود بر حكمت آفرينندهء خود گواهى مىدهند حيران بمانند .
سپس زوج و جفت را مايهء شادى قرار داده است تا با زيبايى و جمال خود طرف ديگر را به خود جذب كند و كار دو طرفى ميان آنان آسانتر صورت پذير شود و چيزى بالاتر و گراميتر از نيازمندى دو طرفى محض بوده باشد .
[ 8 ] اين همه نشانههايى آشكار بر حكمت خدايى است كه مقتضى بعث