قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ
ما مىدانيم كه زمين چه اندازه از آنها كاسته است .
در آن هنگام كه پيوندهايشان در خاك آن گسسته مىشود .
وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ
و در نزد ما كتابى نگهبان وجود دارد ، / 460 كه در آن همه چيز با كمال دقت ثبت مىشود ، مگر خدا نبوده كه انسان را از عدم به وجود آورده است ؟ پس چگونه ممكن است از پيوستن ذرات او به يكديگر و برانگيختن وى پس از مرگ به زندگى ناتوان باشد ؟ او مىداند كه خاك چه اندازه از ذرات بدن او را خورده است ، و ذرهاى كه سابقا جزئى از بدن او بوده اكنون در كجا است ، و چگونه از آن جدا شده است . و در آن هنگام كه از دنيا رفت ، در بدن او چه اندازه آهن و املاح و ساير عناصر و تركيبات وجود داشته و اندازهء هر يك از آنها در هر اندام چه مقدار بوده است و . . . و . . .
از آن دچار تعجب مىشود كه چشم او به صندوقى بيفتد كه محتوى ميليونها قطعه است كه از آنها دستگاه محرك هواپيماهاى نظامى ساخته مىشود ، يا هر دستگاه پيچيدهء ديگر ، اما كسى كه آنها را اختراع كرده و ساخته چنين نيست و او به آن همچون چيزى مىنگرد كه ممكن و بلكه آسان است ، تا چه رسد به خدايى كه همهء چيزها را آفريده است ، و چون اراده مىكرده است كه چيزى وجود پيدا كند ، مىگفته است : باش ، و آن وجود پيدا مىكرده و از نابودى به بود انتقال مىيافته است .
[ 5 ] مشكل كافران آن است كه از حق پيروى نمىكنند ، بلكه خواهان پيروى كردن از آن نيستند ، و به همين سبب مشاهده مىكنيم كه آنان حقايق را نمىفهمند ، و به سبب پيروى از هواى نفس ، در زندگى بر رأى واحد باقى نمىمانند ، چه حق در هر زمان و مكان يگانه و ثابت است در صورتى كه هوا و هوس متغير است .
بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ
بلكه حق را كه بر ايشان وارد شده بود تكذيب كردند و گرفتار امرى پيچيده و آشفته شدند . »