تعجب انگيز مىنمود ، در صورتى كه رسيدن به مجد از طريق عبور كردن از ميان شهوات مسير نمىشود ، بلكه خواستار مخالفت با آنها و چشم پوشيدن از آنها است .
/ 459 [ 3 ] اين كه قرآن مردمان را به روز قيامت بيم مىدهد ، مايهء تعجب كافران شد . . . گفتند كه خدا چگونه اندامهاى آدمى را پس از مرگ و تبديل شدن آنها به ذراتى در خاك گرد هم جمع مىكند ؟ و عجيبتر از اين آن كه چگونه آنها را به صورت انسانى كامل در مىآورد ؟
أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ
آيا پس از آن كه مرديم و خاك شديم ( چنين مىشود ) كه اين بازگشتى دور ( از تصور ) است .
آنان به اين امر ايمان ندارند كه خداى توانايى تدبير امور آفريدگان را در دست قدرت خود دارد ، پس قرآن به معارضهء با آنان برخاست ، و نيز به مسئوليت آدمى در زندگى باور ندارند ، پس با خلاف اين اعتقاد رو به رو شدند ، و آن را به سبب آنكه نمىفهميدند رد كردند ، و اين چيزى جز روش نادانان نيست كه با آنچه نمىدانند دشمنى مىورزند ، و تنها چيزهايى را مىپذيرند كه با آنها سابقه و انس دارند ، در صورتى كه دانايان و عاقلان به جستجوى حقايق بر مىخيزند و مىگويند :
ما به همه چيز احاطهء علمى نداريم ، پس بهتر است به بحث و جستجو بپردازيم ، چه بسا كه آن واقعيتى باشد كه ما تا كنون آن را نشناخته بودهايم ، آيا اين نيز همچون حقايق ديگرى نيست كه ما در زمانى آنها را نمىشناختيم و سپس شناختيم و با آنها انس گرفتيم ، پس چرا بايد مستقيما منكر آنها شويم ، آيا اين از نادانى و گمراهى نيست ؟
[ 4 ] ولى قرآن اين تعجب را درمان مىكند و به بيان آن مىپردازد كه خدا چگونه پارههاى آدمى را جمع مىكند و بار ديگر او را از مرگ به حيات باز مىگرداند . ممكن است در خاك تجزيه و تحليل شيميايى پيدا كرده باشد و عناصر آن به شكل ذراتى در اين جا و آن جا پراكنده شده باشد ، ولى در نزد خداى عزّ و جلّ همه چيز معلوم است و در كتاب و نامهاى ثبت و ضبط شده است و خدا هيچ چيز را گم و فراموش نمىكند .