او است به اعتبار اين كه امت مرحوم است .
چنان مىنمايد كه كلمهء « ذنب » نبايد با معنى ظاهرى آن مورد توجه قرار گيرد كه همان معصيت و نافرمانى از خدا است ، بلكه با توجه به چيزهايى است كه كافران و مشركان آنها را گناه به شمار مىآوردهاند ، چه حركت رسول ( ص ) خود به خود در اعتقاد آنان به عنوان يك گناه شناخته مىشده ، بدان جهت كه تمرد و سرپيچى از واقعيت موجود بود ، پس بعد از صلح جزئى از واقعيت موجود شد و اين تصور دربارهء گناه بودن آن از ميان رفت و در نظر ايشان اين گناه پيغمبر آمرزيده شد ، و براى نزديكتر شدن معنى به ذهن مىگوييم : موسى ( ع ) در آن هنگام كه مىگفت :
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ
در نظر ايشان من مرتكب گناهى شدهام و بيم آن دارم كه مرا بكشند » ، « 2 » گناهى نداشت ، بلكه گفتهء آنان بر وفق قانون حاكم بر آن زمان بود ، و به همين گونه رسول اللَّه ( ص ) نيز بر حسب همين قانون گناهكار به شمار مىرفت ، تا اين كه قانون در صلح حديبيه تغيير پيدا كرد ، چه پيامبر اكرم ما ( ص ) در جنگهاى بدر و أحد و احزاب بسيارى از ايشان را كشته و اموال ايشان را به چنگ آورده و مردانى از ايشان را به اسارت گرفته و حتى اوضاع آنان را دگرگون كرده بود ، و به همين سبب در نزد ايشان گناهكار محسوب مىشد ، و صلح براى آن آمد كه اين صفحه را بپيچد و از ذهنهاى مشركان خارج كند و آنان را با مسلمانان به حال صلح و سلم در آورد .
اما اين كه ذنب به همان معنى ظاهرى كلمه بوده باشد ، چيزى است كه با مقام پيامبران تناسب و شايستگى ندارد ، مخصوصا با پيامبرى كه مقامش از ديگران برتر و منزلتش در نزد خدا بالاتر است ، و حاشا للَّه كه رسولى را به رسالت برگزيند كه مرتكب گناه شده باشد ، چنان كه اين گفته نيز مبتنى بر خطا است كه بگوييم :
خدا دستخط آمرزش به رسولش بخشيده است ، زيرا چگونه ممكن است بدون علت توضيح دهنده از كسى رفع مسئوليت شود ؟ ؟ مگر بين خدا و يكى از / 293 بندگانش
هامش
( 2 ) - الشعراء / 14 .