ثانيا : تمام شدن نعمت بر رسول ، كه پروردگار ما با اين صلح اوضاع و احوال را به صورتى در آورد كه پيامبر ( ص ) براى انتشار دادن دين در اجتماع قدرت بيشتر داشته باشد .
/ 295 ثالثا : هموار كردن ناهمواريهايى كه در راه انتشار اسلام وجود داشت ، و در نتيجهء آن از بين بردن مقدارى از فشارها كه رسول خدا ( ص ) و يارانش با آن مواجه بودند .
رابعا : آماده كردن وضع مناسب براى نصر عزيز .
[ 4 ] امّا نتيجهء پنجم كه ما مىتوانيم به صورت خاص نعمتى بزرگ به شمار آوريم ، عبارت از جستجو و برانگيختن روح آرامش در دل و جان مؤمنان بود ، و همين آنان را بر آن داشت كه با جمعيتى چند صد نفرى از مدينه به سوى مكهاى به راه بيفتند كه دهها هزار دشمن مسلح ايشان در آن حضور داشتند ، و اگر اين روح آرامش وجود نمىداشت ، سپاهيان اسلام هرگز به حدود آن حركت نمىكردند .
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ
او است آن كه سكينه و آرامش را بر دلهاى مؤمنان فرود آورد تا ايمانى بر ايمان ايشان افزوده شود .
آيا ايمان كاهش و افزايش پيدا مىكند ؟ آرى . پس ايمان چيست كه پذيراى افزايش و كاهش است ؟ آن اقرار به قلب است ، و اعتراف به زبان ، و عمل كردن به حواسّ و اندامها ، و معنى اين گفته آن است كه انسان با تمام هستى و كيان مادّى و معنوى خود نيروى واحدى است كه با ميل و ارادهء خود به نيروى خدا تسليم مىشود ، پس از آن گونه ايمان نيست كه در حدود علم و معرفت باقى مىماند ، بدون آن كه بر صاحب آن سلوك و رفتار و عملى از جنس آن در زندگى منعكس شود ، و قرآن دربارهء فرعون و قومش كه به خدا كافر شده بودند مىگويد :
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ
و آن را منكر شدند و درست مىشناخت دلهاى ايشان آن را كه راست