ذاتهاى ايشان به نظر برسد ، و ناگزير مىبايستى از نيمه خدايان و از طبيعت ايشان بوده باشد .
سوم : پيامبران و فرستادگان همچون ديگر افراد بشرند ، ولى خدا آنان را به رسالت از ايشان متمايز ساخته و اين سمت را در ايشان قرار داده است ، و اگر بخواهد آن را از ايشان سلب مىكند ، پس اين رسالت به چراغى مىماند كه در اطاقى قرار دارد و اگر روشن نباشد ، آن اطاق واقعيت نورانى پيدا نمىكند ، و تا آن زمان كه چراغ روشن باشد نور آن را منعكس مىسازد .
چنين است رسالت ، و تا آن زمان كه روح القدس مؤيّد پيامبر باشد او پيامبر است و اگر - مثلا - چنان فرض كنيم كه پروردگار ما - به مشيت مطلق خود - چنان بخواهد كه روح القدس را از ايشان سلب كند ، رسولان / 138 همچون ديگران خواهند شد .
علم رسولان نيز به همين گونه است و علم ذاتى نيست ، بلكه از جانب خدا بر ايشان افزوده شده كه موجهايى از معرفت به دنبال موجهايى از علم به هر اندازه كه خواسته به ايشان بخشيده است ، و اگر بخواهد آن را از رسولان سلب كند ، بر اين كار توانايى دارد . . . و بنا بر اين شايسته چنان است كه در آنچه به پيامبران - عليهم السلام - مربوط مىشود ، به جاهاى دور نرويم ، بلكه از اين امر آگاه باشيم كه آنان چيزهايى را مىدانند كه خدا بخواهد و نسبت به چيزهايى جز آنها نادانند ، پس چگونه بوده است كه يعقوب ( ع ) كه از پيامبران بزرگ خدا است از جاى قرار گرفتن يوسف آگاه نبود ؟ ! و چگونه ابراهيم ( ع ) نمىدانست كه كاردى كه بر حلقوم اسماعيل ( ع ) براى ذبح او نهاده ، رگهاى او را نخواهد بريد ؟ ! و جواب اين پرسشها به سادگى چنين است : بدان جهت كه پيامبران بشرند ، و خدا هر علمى را كه بخواهد از ايشان پنهان نگاه مىدارد .
آنچه گفتيم اين گفتهء خداوند متعال را تفسير مىكند كه گفت :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
خدا داناى غيب است و بر اين غيب هيچ كس را آگاه نمىسازد مگر فرستادهاى كه خود بخواهد و