بنا بر اين كتاب او دنبالهء رسالتى است كه به موسى عليه السلام وحى شده بود ) ، و بعضى بر اثر ستمگرى خويش آن را نپذيرفتند و به آن استكبار نشان دادند ، و خدا ستمكاران را هدايت نمىكند .
در آن هنگام كه صالحان به اسلام رو مىآورند ، مستكبران آن را طرد مىكنند و مىگويند : اگر خوب مىبود كسى در پذيرفتن آن بر ما پيشى نمىگرفت ! و سپس رسالت را به اين متهم مىسازند كه دروغى كهن است ، بدان جهت كه آنان به آن رهنمايى نشدند .
رسالت عملا داراى امتدادى در ژرفناى تاريخ است ، بدان جهت كه تصديق كنندهء چيزى است كه بر موسى به عنوان امام و رحمت نازل شده بود .
/ 137 سپس قرآن فرمان مىدهد كه مردمان بر توحيد ( و رو به رو شدن با بدعتها ) استقامت ورزند ، و اين بهاى بهشت است .
شرح آيات :
[ 9 ] مردم را دربارهء رسالتها و رسولان سه مذهب و اعتقاد است :
اوّل : نفى مطلق ، و چون آنان از اين امر آگاه نشدهاند كه خدا چگونه رسولان عليهم السلام را بر مىانگيزد و مبعوث مىكند ، به پيروى از نادانى و هواهاى نفسانى خود ادامه دادند و مستقيما منكر رسالت شدند .
دوم : رابطهء رسولان با پروردگارشان رابطهاى تكوينى است ، بدين معنى كه رسولان - عليهم السلام - پارهاى جدا شدهء از خدايند كه به دنيا نزول كردهاند .
از اين راه چنان گمان مىكنند كه مسئله را حل كرده و به اين مطلب دست يافتهاند كه اتصال ميان خالق و مخلوق چگونه صورت مىگيرد ، چه اين ارتباط قديمى و از اساس ارتباطى تكوينى است ، پس چگونه است كه يكى از ايشان غذا مىخورد ، و در كوچه و بازار راه مىرود ، و در همه چيز از زندگى خود همانند ديگران است ، پس چگونه مىتواند برتر و افضل نسبت به ايشان بوده باشد ؟ ! ناچار مىبايستى جنس او با جنس مردمان ديگر اختلاف داشته باشد ، و ذات او چيزى جز