مدد مىطلبد ، در صورتى كه مىداند اين تشبث و چنگ زدن هيچ سودى ندارد ، بلكه مىخواهد خود را به آن قانع كند كه براى رهانيدن جان خود از مرگ هر چه مىتوانسته كرده است .
فطرت آدمى به او مىگويد كه شريكى كه براى نجات نفس خود برگزيده ، ناگزير مىبايستى نيروى كافى داشته باشد ، و چيزى در زمين بيافريند ( تا برابر آفرينندهء كاينات و لو به مقدارى محدود بوده باشد ) يا اين كه در ادارهء آسمانها سلطهاى را از او مشاهده كند .
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ
بگو كه : آيا آنها را كه به جاى خدا مىخوانيد ديدهايد ، به من نشان دهيد كه در زمين چه چيز آفريدهاند يا چه شركتى در آسمانها داشتهاند .
و آنان حقا اين را مىدانند كه شريكان ايشان چنين نيستند ، و ارتباطى با خدا ندارند كه آنان را موظف به انجام وظيفه براى مشركان كرده باشد ، پس در اين باره چه حجّتى دارند ؟
ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا
كتابى از پيش از اين براى من بياوريد .
پس كدام كتاب از كتابهاى آسمانى دليل بر آن است كه خدا شريك دارد ؟
أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ
يا بازماندهاى از علم .
و كدام دليل علمى است كه بر شريك داشتن خدا دلالت داشته باشد ؟
إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
اگر راست مىگوييد .
اگر به امكان شما هست كه برهانى بياوريد ، پس آن را بياوريد ، از كتابى كه تلاوت شود يا حديثى كه روايت .
ولى آن كس كه برهانى در اختيار ندارد ، متوسّل به افكار باطل مىشود ، در صورتى كه به دروغ بودن آنها علم دارد ، و براى آن چنين مىكند كه خود را از