و سواد بالا مىكنند و در يك كلمه ، زندگى تجملى از او مىخواهند .
متقابلًا براى دختران هم همين مشكل وجود دارد . دختر ، بزرگ شده ، زمان شوهر كردنش فرا رسيده ، اما پدر و مادرش نمىتوانند او را شوهر بدهند ، براى اينكه مىبينند آن زندگى ، آن جهيزيه و آن بُردن و آوردنهايى را كه امروز مرسوم شده ، نمىتوانند فراهم كنند ، لذا مىگويند شوهر نمىدهيم و مىسوزيم و مىسازيم و بدين ترتيب دختر در خانه پدر مىماند و سرانجام ، اين دختر و پسر مايه ى فتنه و فساد براى اجتماعى مىشوند و جامعهاى به تباهى كشيده مىشود .
بنابراين اگر ما واقعاً به دنبال اجراى اوامر الهى و دستورات معصومين ( ع ) و الگوگيرى از شخصيتها و بزرگان دينى در مسئله مهم ازدواج هستيم ، آنها راه روشن و سهل را در پيش روى ما گشوده و به ما آموختهاند كه يك ازدواج خداپسندانه و موفق ، آن است كه پسرش داراى دو ويژگى و خصلت نيكوى ديندارى و حسن خلق باشد و دخترش آراسته به دو زينت متعالى عفت و تواضع ، نه مهريه ى زياد از طرف مرد و جهيزيه چشمگير و تجملى از ناحيه ى زن ، كه چه بسيار جهيزيههاى چشم پركن و مجللى كه آورنده آن چون تهى از صفت زيبا و حياتبخش عفت و پاكدامنى بوده ، در ميان همان جهيزيه به مردش خيانت كرده و امانت او را كه حفظ و نگهدارى ناموس و شرف اوست بر باد فنا داده است و از آن همه جهيزيه فراوان ، گندابى بيش باقى نگذارده است .
اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 154
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٥٤