تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
سپس دستور دادند كه دخترشان را به رسم آن روز عروس كردند ، پسر هم مهيا شد و يك جهيزيه ، به اندازه ضرورت برايشان فراهم نمودند و بالاخره همان شب ، عروسى برگزار گرديد وعروس و دامادى كه مورد پسند و رضايت خدا و رسول بودند به حجله رفتند . بدين ترتيب يك زندگى ساده و بدون مانع موجود بر سر راه ازدواج ، شروع گرديد و خداوند اين خانواده را چنان مبارك گرداند كه داماد يعنى مرحوم حاج شيخ محمدتقى مسجد شاهى اصفهانى ، يكى از مراجع بزرگ تقليد شد و از نظر علمى در سطح بسيار بالايى قرار گرفت ، چنان كه كتاب حاشيه‌اش بر معالم ، بعد از گذشت چند قرن ، هنوز از كتابهاى روز است . اين خانواده كه زندگى مشترك را با صفر شروع كرده بودند ، با فضل و رحمت خداوند بسيار متمول شدند و چنان با شخصيت و قدرتمند و عالم گرديدند كه نه تنها در اصفهان بلكه در همه ايران روى ايشان حساب مىكردند و سلاطينى همچون ناصرالدين شاه و حاكمانى چون ظل‌السلطان در مقابلشان متواضع بودند و از ايشان مىترسيدند .

مشكلى كه خود آفريده‌ايم

شما اگر زندگانى شخصيت‌هاى بزرگ ، از صدر اسلام تا به امروز را مطالعه كنيد خواهيد ديد كه به راحتى مىتوان يك زندگى آرام ، خوب و بدون دردسر داشت و متأسفانه اين خود ما هستيم كه با دور افتادن از هدف نهايى ازدواج و با تجمل‌گرايى و چشم و همچشمى براى خودمان مصيبت آفريده‌ايم و كارمان به جايى رسيده است كه شما در جامعه مىبينيد مثلًا پسر ، سىساله شده است و كم‌كم دارد از سن ازدواج مىافتد ولى نمىتواند به جايى برود و بگويد من زن مىخواهم ، به من همسر بدهيد . زيرا از او خانه مىخواهند ، مهريه‌اى با سيصد سكه و بيشتر طلب مىكنند ، درخواست شغل و عنوان