اذانٌ لايَسمَعونَ بِها اولئِكَ كَالانعام بَل هُم أضَلُّ اولئِكَ هُمُ الغافِلونَ » « 1 » او دل دارد ؛ يعنى داشته است ، اما نمى فهمد . او چشم دارد ؛ يعنى داشته است ، اما نمى بينداو گوش دارد ؛ يعنى داشته است ، اما نمى شنود . او يك حيوان است . از حيوان هم پست تر
مرحوم صدرالمتألهين در كتاب اسفار مى گويد كه امام صادق ( ع ) مى فرمايد در روز قيامت مى آيند صف محشر : « أَقبَحُ مِن كُلِّ قِرِدَةٍ وَ خَنازيرَ » از هر بوزينه اى ، از هر ميمونى و از هر خوكى زشت ترند : « اولئِكَ كَالانعام بَل هُم أضَلُّ » اينها كيانند ؟ « اولئِكَ هُمُ الغافِلونَ » ؛ آنان كسانى هستند كه حال توجه در آنها نيست . به فضلا مى گفتم كه من خيال نمى كنم اين آيه ، تشبيه باشد . من خيال نمى كنم اين آيه بخواهد فحش بدهد ؛ فحش دادن كار قرآن نيست . بيان يك واقعيت است . همه مفسران بزرگ مى گويند تشبيه است . من خيال نمى كنم تشبيه باشد ؛ خيال مى كنم كه بيان يك واقعيت است . يعنى غفلت انسان را كور مىكند . انسان را كر مىكند ؛ دل انسان را كور و كر مىكند ؛ يعنى دل را از انسان مى گيرد ، آن بُعد ملكوتى را مى گيرد . معلوم است كه وقتى بُعد ملكوتى گرفته شود ، فقط بُعد جسمانى مى ماند و بُعد جسمانى يعنى حيوان . حيوان بعد ملكوتى ندارد ، اما انسان دارد . انسان مركب از روح و جسم است و حيوان مركب از روح و جسم نيست . حيوان فقط جسم و غرايز دارد . وقتى كه چشم ، گوش ، زبان و دل از انسان گرفته شد ، ديگر چه چيزى باقى مى ماند ؟
قانون مراقبه
همه علماى علم اخلاق در همان روزهاى اول تدريس ، اين قانون مراقبه را به شاگردهايشان سفارش مى كنند . من معلم اخلاقى را نمى شناسم كه به شاگردهايش قبل از قانون مراقبه چيزى گفته باشد . موسى بن جعفر ( ع ) در يك روايت صحيح مى فرمايد :
هامش
( 1 ) - همان