المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِه
» را هر كسى طورى معنى كرده اند . گويا علامه مجلسى رضوان الله تعالى عليه هفده معنى براى اين
« نِيَّةُ المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِه
» « 1 » گفته است . در مثنوى به صورت شعر ، معناى خوبى از آن كرده است . مى گويد يك نفر وارد مسجد شد ، اما وقتى وارد مسجد شد كه نماز جماعت تمام شده بود . محروم شده بود از اين ثواب بزرگ . حالتى برايش پيدا شد ، حالت حسرت . چرا به نماز جماعت نرسيدم ؟ يك كسى كه نماز جماعت خوانده بود ، گفت مبهوتت مى بينم . حالت حسرت برايت پيدا شده ؟ گفت راستش اين است كه به نماز جماعت نرسيدم . او گفت كه من به نماز جماعت رسيده ام ، از اول تا آخر بوده ام وتعقيب هم خوانده ام ، حاضرم كه ثواب آن نماز جماعت را به تو بدهم و تو ثواب اين حالت رابه من بدهى .
« نِيَّةُ المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِه
» ؛ يعنى بعضى اوقات ، انسان يك حالتى پيدا مىكند ، حالت خلوص . فرد عادى است وحتى بعضى اوقات يك فرد گنهكار است ، اما در آن لحظه آن حالت هفتم و آن درجه هفتم برايش پيدا مىشود . در آن حالى كه مى خواهد عمل را انجام بدهد ، اگر فكر بكند ، آن درجه آخر برايش پيدا مىشود . همان وقت است كه ديگر همه اعمال يك طرف ، همه اعمال عمرش يك طرف و آن لحظه هم يك طرف .
نقل مى كنند كه كسى مجاور بود در كربلا . هر روز مشرف مى شد . بسيار آن جا مى نشست و زيارت مى خواند . يك روزى كه جنب بود ، وقتى كه آمد برود حمام ، خيلى با حالت
حسرت با خود مى گفت چرا نتوانستم اول صبح به حرم مشرف بشوم ؟ مقابل حرم يك سلامى به ابى عبدالله ( ع ) داد و رفت . مى گويند بعد در خولب يا بيدارى يا در جاى ديگرى به او فهماندند كه اين سلام ، ارزش داشت به تمام آن اعمالى كه در مجاورتت به جا آوردى . براى اينكه آن يك سلام ، يك خلوصى داشت كه آن عبادات ديگر آن نحو خلوص را نداشت .
بعضى اوقات ، خود ما روى منبر با يك حالتى حرف مى زنيم كه تأثير به سزايى دارد و آن وقتى است كه همه چيزى جز خدا در نظر نباشد ، محركى جز خدا نباشد . آن وقت است كه از نظر ثواب ، همه اعمال يك طرف و آن عمل هم يك طرف . آن وقت است كه مستجاب الدعوه است . دعاى او مستجاب است . آن وقت است كه سير وسلوكى باشد ،
هامش
( 1 ) - محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 7 ، ص 322 وج 70 ، ص 189 - 200 ؛ كلينى ، كافى ، ج 2 ، ص 89 .