خلاصه حرف اين است كه اين مقام ، اين منزل چهارم ، منزل بالايى است . واقعاً هم انسان به جايى مى رسد كه ديگر نماز شب براى او امر عادى مىشود . خدمت به خلق خدا واجب مىشود و بالاخره به اندازه قدرتش ، مستحبات براى او يك نحو وجوبى پيدا مىكند ؛ خوب است ، اما همين مقام چهارم ، باز منيت دارد و نفس دخيل است ؛ يعنى باز هم آن عروجى كه متوقع است ، نمى شود ؛ براى اينكه بُراق هست اما نه بُراقى كه انسان را به خدا برساند . در هر صورت ، اين منزل را به همه نمى دهند ؛ خوشا به حال آن كسانى كه به آن برسند .
منزل پنجم : شكر
منزل پنجم ، منزل شكر است . در روايات هم آمده است كه به پيغمبر اكرم ( ص ) اعتراض مىكردند كه يا رسولالله چرا اينقدر عبادت ؟ مى فرمود : «
الَم اكُن عَبداً شَكوراً » « 1 »
آيا من عبد شكورى نباشم ؟ انسان عبادت كند براى اينكه مى بيند نَفَسى كه بيرون مى آيد ، نعمت است و نفسى كه فرو مى رود نيز نعمت . در هر نفسى دو نعمت است . « 2 » انسان مى بيند
« و ان تعُدّوا نعمةَ اللهِ لا تُحصوها » « 3 »
، انسان ببيند دو تا چشم دارد كه به دنيا مى ارزد . دست دارد ، پا دارد . اگر تمام دنيا را داشته باشد و به او بگويند تمام دنيا را بده تا دستت را نگيريم ، مىدهد .
اگر به شما بگويند كه تمام اين جهان مال تو ، اقاليم سبعه مال تو ، اما عقل تو را
هامش
( 1 ) - حينَما نَزَلَت آيَةُ « طه ما انزلنا عليكَ القُرآنَ لِتَشقى » ( طه / 1 - 2 ) قال : بَل لِتَسعَدَ بِهِ و لَقد كانَ يَبكى حتى يَغشىَ عَليه فَقيلَ لَهُ يا رَسول اللهِ اليس اللهُ عزوجل قدَ غَفَرَ لَكَ ما تَقَّدمَ مِن ذَنبِكَ و ما تأخَرَ قال بلى افلا اكونَ عَبداً شَكوراً . . . . ( محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 10 ، ص 39 )
( 2 ) - منت خداى را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . هر نفسى كه فرو مى رود ، مدد حيات است و چون بر مى آيد مفرح ذات . پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى ، شكرى واجب .
از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش بدر آيد
( گلستان سعدى ، ص 28 )
( 3 ) - اگر نعمت هاى خدا را بشماريد ، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد . ( ابراهيم / 34 )