تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در ساحل سپيده اخلاص (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
است و تفاوتى با هم ندارد . براى ما يكى واجب است و ديگرى مستحب ، اما براى كسانى كه به فكر استحقاق مثوبت پيدا كردند ، اين طور نيست . همين طور كه خداوند گفته است نماز پنجگانه بخوان ، گفته است نماز شب بخوان با همان امر : « اقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوكِ الشَّمسِ الى غَسَقِ اللَّيلِ وَ قُرآنَ الفَجرِ انَّ قُرآنَ الفَجرِ كانَ مَشهُوداً وَ مِنَ اللَّيلِ فَتَهَجَّد بِه نافِلَةً لَكَ عَسى ان يَبعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحمُوداً » « 1 » آن « اقِم » است ، اين هم « فَتَهَجَّد » . در نظر ما يكى واجب است و ديگرى مستحب ، اما در نظر حضرت آدم ( ع ) كه اين حرفها نيست . اگر روى آن امر مستحبى و آن نهى مكروهى پا گذاشت ، درجه انحطاطش به اندازه اى است كه « وعصى آدَمُ رَبّهُ فَغوى » و « اهبِطُوا » نازل مىشود . اين جمله « اهبِطُوا » ، آدم و شيطان و حوا را پهلوى هم مى گذارد و آدم در آن قرب الهى ناگهان نگاه مىكند و مى بيند روى كوه مروه است . حوا نگاه مىكند و مى بيند روى كوه صفاست . ناگهان يك بى توجهى باعث مىشود كه بهشت حضرت آدم و حضرت حوا نابود شود و آنچه باقى مى ماند ، خود حضرت آدم و خود حضرت حواست . اين نابود شدن بهشتشان ، نظير وجود ذهنى من وشماست ؛ به وجود ذهنى توجه داريم ، موجود است و وقتى غفلت كنيم ، آن هم معدوم مىشود . پروردگار عالم هم به اين « ماسِوى الله » تا بظر داشته باشد ، موجود است و به محض اين كه نظر و عنايتش را برداشت ، معدوم است . مرادم اين جاست كه چرا بهشت آدم معدوم شد ؟ يك نهى ، اما نهى كراهتى . در آن جا ديگر نمى شود گفت كه يكى واجب است ، يكى مستحب . يكى مكروه است و يكى هم حرام . آنجا ديگر اين چيزها نيست . آنجا امر داريم و نهى . اگر امر اجرا نشود ، « وعصى آدَمُ رَبّهُ فَغوى » مى آيد و اگر نهيى زير پا گذاشته شود ، « اهبِطُوا » مى آيد .
هامش
( 1 ) - نماز را از زوال خورشيد تا نهايت تاريكى شب به پا دار ؛ و همچنين قرآن فجر را ؛ چرا كه قرآن فجر ، مشهود است و پاسى از شب را قرآن بخوان ، اين يك وظيفه است . اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش بر انگيزد . ( اسراء / 78 - 79 )