تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
كه حبيب بن مظاهر به روى خاك افتاد و در راه نماز شهيد شد . مى دانيد كه نگذاشتند نماز عصرش را بخواند . اصغرش را كشتند ، اكبرش را كشتند ، همه ى اصحاب و يارانش را كشتند ، تير سه شعبه به قلب مباركش زدند ، نگذاشتند نماز عصرش را بخواند . اما آيا تقيد به ظواهر شرع را از دست داد ؟ خير ، هرگز .

نماز عصر در قتلگاه

هلال بن نافع مى گويد : به گودال قتلگاه رفتم و ديدم مثل اينكه داماد به حجله رفته است ، داغ على اكبر بر دلش ، اما برافروخته شده است . زيرا مكتب را نوشت و به جامعه ارائه داد . مى گويد : ديدم برافروخته شده ، مثل اينكه زير لب چيزى راز و نياز مىكند ، اما به قدرى تشنه است كه صدايش جوهر ندارد . مى گويد : رفم جلو ببينم آقا دم مرگ چه مى گويد ؟ ديدم دم مرگ مثل اينكه نماز عصرش را مى خواند . « الهيرضا برضائك ، صبراً عليبلائك لا معبود سواك » « رضيالله رضانا اهل البيت » يعنى خدايا ، رضايت تو رضايت ما است و رضايت ما رضايت تو است . خدايا من در مقابل تو تسليم هستم ، من عبدم و تو مولى ، چه در مدينه و روى سينه پيغمبر باشم و چه در گودال قتلگاه باشم . با اين همه داغها باز هم رضا برضاك ، صبراً على بلائك ، لا معبود سواك .