تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
شد . اما وقتى فرمود : " پيراهن كهنه اى را بياور " دوباره آتش گرفت ، ظاهراً اين پيراهن را زهرا عليهاسلام به زينب داده و فرموده بود زينبم وقتى حسين خواست به ميدان برود اين پيراهم را به او بده و زير گلويش را نيز از جانب من ببوس . زينب عليهاسلام در حالى كه مى گريست و مى لرزيد پيراهن را آورد . مقاتل مى نويسند حسين عليه السلام به زينب گفت : زينبم چه شده ، چرا اين حالت به تو دست داده و زينب پاسخى داد كه نه تنها امام حسين بلكه عالم را آتش زد . او گفت : آخر برادرم تاكنون ديده اى خواهرى براى برادر خود كفن بياورد ؟ يعنى من مى دانم كه اين پيراهن كفن تو است . اما حيف كه حتى نگذاشتند اين كفن بر بدنش بماند . وقتى امام حسين زينب را ساكت كرد ، سكينه شيرين زبان جلو آمده و گفت : بابا با شما كار دارم . پدر پياده شد . سكينه گفت : روى زمين بنشين . امام نشست . سكينه گفت : مرا در دامنت بنشان و جمله اى گفت كه امام حسين به گريه افتاد و فرمود : عزيزم ، اينقدر دل پدرت را آتش نزن . سكينه گفت : بابا جان ، من فراموش نمى كنم كه وقتى خبر مرگ مسلم را آوردند تو كودكانش را بر دامنت نشاندى و دست نوازش بر سر آنها كشيدى ، حال همان دست نوازش را بر سر دخترت نيز بكش ، زيرا مى دانم كه تا ساعتى ديگر بى پدر مى شوم . - والسلام -