تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
شده اند تا پاره دل زهرا و اهلبيت ابى عبد الله را بشكند . تصور مى كنم كه عصر تاسوعا همين قضيه بوده و حسين عليه السلام براى دشمن غصه مى خورد ، براى مردم پستى غصه مى خورد كه دسته دسته به سوى جهنم مى رفتند . به راستى آنها به كجا مى آيند ؟ آيا براى كشتن ابى عبد الله الحسين عليه السلام مى آيند ؟ ناگاه زينب مظلومانه در حالى كه بالاى سر برادرش ايستاده بود ، لشگر دشمن را ديد كه رو به خيمه گاه هجوم آورد . مقاتل نوشته اند زينب دلش نمى آمد برادرش را بيدار كند ، اما وقتى ديد لشگر هلهله كن مى آيد دست نوازش روى سر حسين اش گذاشت ، او را بيدار كرد و گفت : حسينم لشكر دارد مى آيد . امام حسين برادرش ابوالفضل را در مقابل لشگر فرستاد كه چه خبر است ؟ چيست ؟ گفتند : شمربن ذى الجوشن آمده و دستور داده كه هم اينك كار را تمام كنيد . لذا يا جنگ يا تسليم .

تقاضاى مهلت از دشمن به خاطر نماز

جمله اى كه حسين دارد و همه ى ما ، مخصوصاً جوانها بايد از آن درس گرفته و توبه و يقظه را از اين مكتب بياموزيم اين است ، گفت : ابوالفضلم تو مى دانى من رابطه با خدا و عبادت و نماز را دوست دارم پس برو و از اينها مهلت بگير تا من يك شب با خدا راز و نياز داشته باشم ، نماز بخوانم و عبادت كنم . ابى عبدالله اهلبيت خود را به صبر سفارش مىكند . ايشان در روز عاشورا يك مرتبه وداع نكرد . از مقاتل فهميده مىشود كه حسين عليه السلام به طرف ميدان مى رفت ، اما مثل اينكه براى اهلبيتش نگران است ، دو مرتبه بر مى گشت و مقاتل مى نويسد توصيه به صبر و به حلم مى كرد . توصيه مى كرد كه مواظب باشيد در مقابل دشمن بلند گريه نكنيد و التماس نكنيد . اما چه شده كه حالا خودش التماس مىكند و از دشمن