كافران غير از خدا را به سبب جهلشان نسبت به خدا و قدرت او به پرستش گرفتهاند . امرى كه آنها را بر آن داشته كه ارزيابى خود را از او كمتر از مقام او كه مقام ربوبيّت و پروردگارى است انجام دهند :
«
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
- خدا را نسنجيدند آن چنان كه شايان سنجش اوست . و در روز قيامت ، زمين يك جا در مشت اوست و آسمانها درهم پيچيده ، در دست راست ( ديد قدرت ) او . » « 77 » در آن دو و در هر كه و هر چه از آفريدگان بر آن دو هست ، هر گونه بخواهد تصرّف مىكند . پس اين زمين با حجم بزرگش در نظر ما ، و آسمانهاى هفتگانه كه « گم شود خرد در انتهاى آن » و خيال از تصوّر فراخنايش بازماند ، تسلّط و هيمنهء او بر يكى از آن دو شبيه تسلّط انسان است بر قطعه سكّهاى كوچك كه در مشت او باشد ، و ديگرى شبيه به برگى است پيچيده و لوله شده در دست راست او . شك نيست كه « مشت » ذات متعال او همچون « دست راست » او به معنى اندامهاى خداى سبحان نيستند بلكه اين دو تعبير رمز و نمادى از قدرت و ارادهء اوست ، همان گونه كه دست رمز و نماد نيروى انسان است ، و پروردگار ما اين تشبيهات مجازى را براى نزديك ساختن / 530 به ذهنهاى ما به كار مىبرد و اگر قدرت خود را چنان كه هست توصيف كند هرگز خرد ما آن كنه آن را در نمىيابد .
«
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
- منزّه است و برتر از هر چه شريك او مىپندارند . » از سببهاى شرك آوردن انسان اين است كه شناختى از خدا ندارد ، پس با عقل محدود خود او را همچون خويش ناتوان و محدود تصوّر مىكند ، و مىپندارد كه به راستى او براى گرداندن و تدبير امور و شؤون آفريدگان نياز به شريكانى دارد ، و پروردگار از اين تصوّرات منزّه و مبرّاست ، و از اين رو قدرت او نياز به شريكان
هامش
( 77 ) - الزّمر / صدر همين آيهء 67 .