تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
خشم‌آلود بر او نگريست و سپس گفت : واى بر تو ، اى جوان ، گناهان تو بزرگتر است يا پروردگارت ؟ جوان به چهره برخاك افتاد در حالى كه مىگفت : منزّه است پروردگارم ، هيچ چيز از پروردگارم بزرگتر نباشد ، اى پيامبر خدا ، پروردگارم از هر بزرگى بزرگتر است ، / 514 پس پيامبر ( ص ) گفت : آيا گناه بزرگ تو را جز پروردگار بزرگ مىآمرزد . جوان گفت : نه به خدا ، اى پيامبر خدا . سپس جوان خاموش شد ، آن گاه پيامبر ( ص ) به دو گفت : واى بر تو ، اى جوان آيا يكى از گناهانت را به من نمىگويى ؟ گفت : چرا ، به تو خبر مىدهم ، من هفت سال گورها را مىشكافتم ، مردگان را بيرون مىآوردم و كفنها را بر مىكندم ، پس كنيزى از يكى از دختران انصار بمرد ، چون او را به گورش بردند و به خاك سپردند و خانواده‌اش از نزد او بازگشتند و شب تيره شد من بر سر گور او آمدم ، و آن را شكافتم ، و او را بيرون آوردم و آنچه كفن بر او پوشانده بودند به در آوردم و او را برهنه بر لبهء گور نهادم ، و روانه شدم ، آن گاه شيطان نزدم آمد و شروع به آراستن و زيبا نمودن او براى من كرد و مىگفت : آيا شكم و سپيدى وى را نمىبينى ؟ آيا سرينهايش را نمىبينى ؟ و هم چنان مرا مىگفت تا به سوى آن كنيزك بازگشتم و نتوانستم خويشتن دارى كنم تا با او هم‌آغوشى كردم و او را به جاى خود رها كردم ، ناگاه شنيدم صدايى از پشت سرم مىآيد و مىگويد : اى جوان ، واى بر تو از سنجندهء روز سنجش به قيامت ، روزى كه من و تو را برپا نگهدارند ، هم چنان كه تو مرا برهنه در ميان لشكر مردگان رها كردى ، و از گودالم بيرون كشيدى ، و كفنهايم را ربودى ، و مرا وانهادى كه بدين سان در حسابگاهم بايستم ، واى بر جوانى تو از آتش دوزخ . پس نپندارم كه هيچ گاه بوى بهشت را بشنوم ، اى پيامبر خدا ! چه بينى ؟ پيامبر ( ص ) گفت : دور شو از من ، اى فاسق ، به راستى ترسم كه از آتش تو بسوزم ، چه قدر به آتش نزديكى ! سپس حضرتش ( ص ) هم چنان اين سخن را مىگفت ، و به او اشاره مىكرد تا از برابرش دور شد و برفت . ( آن جوان ) به مدينه آمد و توشه راهى از آن شهر فراهم آورد و به يكى از كوه‌هاى آن جا رفت و در آن به تعبّد پرداخت و جامهء خشن پوشيد و دستهاى خود را تا گردن به زنجير كشيد و ندا كرد :
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 504 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي