گناهان را مىآمرزد » .
سوّم : هنگامى كه خدا خود را در پايان اين آيه توصيف مىكند كه همانا او «
الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
- آمرزندهء مهربان » است .
در اين جا بگذاريد اين روايت دربارهء رحمت خدا را بخوانيم تا اطمينان و اميد ما به آمرزش خداى تعالى افزونى گيرد .
در كتاب نور الثقلين آمده است : معاذ بن جبل گريان بر پيامبر خدا ( ص ) وارد شد و سلام كرد ، حضرتش سلام او را پاسخ داد و سپس گفت : اى معاذ ، چه چيز تو را مىگرياند ؟ گفت : اى پيامبر خدا ، بر در جوانى است با پيكرى شاداب ، خوشرنگ و رو ، نيكو صورت كه با وجود جوانى همچون پير زنى پسر مرده بر مرگ پسرش مىگريد و مىخواهد به خدمت حضرتت بيايد . پيامبر ( ص ) گفت : اى معاذ ، آن جوان را نزد من وارد كن ، پس او را نزد آن حضرت آورد ، پسر سلام گفت ، و پيامبر ( ص ) سلامش را پاسخ داد و سپس گفت : اى جوان چه چيز گريانت داشته است ؟ گفت : چگونه نگريم كه گناهانى مرتكب شدهام كه اگر خداى عزّ و جلّ به خاطر پارهاى از آنها مرا بگيرد به آتش دوزخ خواهد افكند ، و جز اين ببينم كه او مرا بدان گناهان خواهد گرفت و هرگز مرا نمىآمرزد . پيامبر خدا ( ص ) گفت : آيا چيزى را شريك خدا آوردهاى ؟ گفت : پناه مىبرم به خدا كه چيزى را براى پروردگارم شريك آورده باشم ، گفت : آيا كسى را كه خدا ريختن خونش را حرام داشته كشتهاى ؟ گفت : نه ، آن گاه پيامبر ( ص ) گفت : خدا گناهانت را گرچه مانند كوههاى استوار باشند ، مىآمرزد . جوان گفت : به راستى كه آنها از كوههاى استوار نيز بزرگترند . پيامبر ( ص ) گفت : خدا گناهانت را گرچه مانند زمينهاى هفتگانه و درياها و ريگها و درختان آنها و آفريدگانى كه در آنها هستند باشند ، مىآمرزد . گفت : به راستى كه آنها از زمينهاى هفتگانه و درياها و درختان آنها و آفريدگانى كه در آنها هستند ، بزرگترند . پس پيامبر ( ص ) گفت : خدا گناهانت را مىآمرزد ، گرچه مانند آسمانها و ستارگان آنها و همتاى عرش و كرسى باشند .
گفت : به راستى كه از آنها بزرگترند . ( معاذ ) گفت : آن گاه پيامبر به حالت