احتمالى به بازگشت ابليس به حقّ ، هنگامى كه خدا او را از شمول رحمت خود بيرون كرد ، بوده است ، و خدا مهلتى بيش از آنچه به دو داده بود به وى بخشيده باشد .
در قرآن آيهاى است كه اشاره به حكمتى الهى دارد كه پيشتر ياد شد .
خداى تعالى در مورد گفت و گوى خود دربارهء نافرمانى ابليس نسبت به خويش گويد : «
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ
- و آن گاه كه به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد ، همه سجده كردند جز ابليس كه از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت » . « 77 » اين آيه اشاره مىكند كه او جنّ بود ولى توانست با عبادت و كوشش خود - چنان كه در روايت است - به مقام فرشتگان برسد ، سپس به پست شدن و سير نزولى او اشاره مىكند كه سببش نافرمانى نسبت به خداست ، و تأكيد آيه بر جنّ بودن او به منظور تأكيد آزادى و اختيار اوست ، و اين كه چگونه با كردار خود به مقام فرشتگان بالا رفت و سپس به سبب انتخاب بد خود سقوط كرد .
اين آيه از سورهء « ص » و آيهء پس از آن گوشهاى از مجازاتهايى را كه خدا بر ابليس واجب ساخته بيان مىكند كه عبارت است از :
نخست : بازگرفتن مزايا و اعتبارهايى كه به وسيلهء عبادت به دست او آمده بود ، همچون ورود او به بهشت ، و محسوب شدنش در شمار فرشتگان ، و شمول رحمت خاص خدا به او .
دوم : رانده شدن و رجم او از جانب خدا ، و « رجم » همان راندنى است كه پس از آن راهى براى بازگشت ندارد - چنان كه پيش از اين گذشت - پس او دور رانده شده از ديگر آفريدگان است ، و معنى اين سخن آن است كه آنها با او همكارى نكنند ، و اين حقيقتى است علمى كه قرآن آن را با عباراتى بسيار ساده شرح مىدهد كه كودك با تميز نيز آن را مىفهمد ، زيرا هدف آيات همان هدايت
هامش
( 77 ) - الكهف / 50 .